جانمشتامی روز تولد کریشنا( یکی از خدایان هندو-تولد دوباره ای از ویشنو) است.

کریشنا همان خدایی است که در جنگ مهابهارات به آرجون کمک کرد و نصایح او به آرجون بعدها به صورت "بهاگاوادگیتا" درآمد.

مراسم‌:

در این فستیوال دینی بتهایی از کودکی کریشنا ساخته می شوند و در نیمه شب این بتها را در گهواره هایی می گذارند و به آواز خواندن می پردازند و به این ترتیب تولد او را جشن می گیرند!

در برخی ایالات هند مخصوصا ماهاراشترا رسم است که کوزه ای سفالی به نام دالی-هندی را پر از ماست و کره کرده  و در ارتفاع بالای آویزان  می کنند. بعد مردان و کودکان دور هم جمع می شوند و روی شانه های یکدیگر می ایستند تا هرمی انسانی تشکیل شود و یک نفر از این هرم انسانی بالا رفته و کوزه را می شکند. این رسم به یاد کریشنا انجام می شود که عادت داشت با دوستانش از خانه های مردم دزدی کند وشیر و ماست و کره آنها را بدزدد و بخورد!!

شهری که کریشنا در آن بزرگ شد "گکول" نام دارد.

یک پیغمبر ؟‌:

بسیاری از محققان هندو و مسیحی معتقدند که کریشنا یک پیغمبر بوده است و البته من نمی دانم چه چیزی آنها را به این فکر وادار می کند! با هم به داستان تولد کریشنا و عادات او و همچنین تعلیمات او نگاهی می اندازیم‌:

تاریخچه تولد کریشنا :

کانس- پادشاه ظالم ماتورا بود که ظلم و ستم او باعث نارضایتب خدایان شد و پس از مشورت با یکدیگر ویشنو قبول کرد به صورت انسانی در دنیای انسانها متولد شود و کانس را بکشد. اما کانس از این توطئه خبردار شد( در خواب دید) و چون قرار بود آن فرزند پسر از خواهرش متولد شد او خواهر و شوهر خواهرش را زندانی کرد. در زندان خواهر کانس ۶ بار حامله شد‌!‌و هر ۶ بار فرزندان لو پس از تولد به قتل رسیدند. اما بار هفتم نگهبانان زندان و کل ساکنین قصر به خواب عمیقی فرو رفتند و کودک که همان کریشن(کریشنا) بود به دنیا آمد و قفل و زنجیر از دست و پای پدرش باز شد و پدرش او را برداشت و به روستایی در آنسوی رودخانه یامونا برد.

رودخانه یامونا که همیشه امواج بزرگ دارد به محض آنکه پای کریشنا به آبهای آن خورد آرام شد و آب رودخانه از وسط گشوده شد( مثل داستان موسی) و پدرش به همراهی مار هفت سر ( که بر فراز سر آنها سایه بانی بود) از رود عبور کرد و به اولین خانه ای که رسید کریشنا را آنجا گذاشت و کودک دیگری را که در آن خانه بود برداشت و با خود به زندان برد.

در نهایت نگهبانان بیدار شدند و کودک را کشتند! در حالیکه کریشنای واقعی در روستای دیگری بزرگ شد و از همان کودکی معلوم بود که غیر عادی است.

پس از چند سال کانس دوباره خوابی دید که نشان می داد کودک هنوز زنده است و او عجوزه ای از قوم عفریت را مامور کرد که کریشنا را پیدا کند و بکشد. عفریته خودش را به شکل دایه کودکان در‌آورد و به روستاهای مختلف سفر کرد و هر کودکی را که دید به آنها شیر داد (در حالیکه شیرش مسموم بود) و همه کودکان مردند. وقتی نوبت به کرشنا رسید پیش از آنکه عفریت به او شیر دهد کرشنا سینه زن را گاز گرفت و او را کشت!

کریشنا در کودکی غولها و عفریتهای زیادی را کشت و مورد علاقه و احترام اهالی شهر "گکول" بود.

از جمله عادات او دزدیدن از روستاییان  و عشق بازی با زنان و دختران چوپان بود و بیش از هزاران معشوقه داشت که یکی از آنها "رادا" نام دارد که به عنوان معشوقه اصلی کریشن شناخته شده است.

مراسم پرستش:

در این روز روزه می گیرند و از صبح اول وقت به بت های کریشنا در معابد روغن حیوانی- عسل- ماست و آب پیشکش می کنند. همچنین لباسهای نو بر تن بتها می کنند و سنگهای گران قیمت یا جواهرات به آنها هدیه می دهند!

بعد از‌آن به بتها انواع میوه ها- شیرینیها و فراورده های شیر را پیشکش می کنند و بعد به خواندن سرودها و عبادات می پردازند. سپس بتها را در گهواره می گذارند و با خود حمل می کنند و بعضی اسامی ١٠٨ کانه این خدا را آنقدر تکرار می کنند تا در آن حالت غرق او شوند! و در پایان روز روزه خود را باز می کنند.