X
تبلیغات
پارس

پارس

تاريخي - سياسي - اقتصادي - فرهنگي - اجتماعي

جايگاه اساطير و پديده‌هاي فرهنگ هندي در داستان هاي «شاهنامه»ي فردوسي

فرهنگي و فکري هندوان با ايرانيان از ديرگاه تاريخ به حيث عنصر مهم کمال هر دو قوم و ظهور مشترَکات يگانة تاريخي، ادبي و معنوي خدمت کرده است که اين نکته در اکثر تأليفات مختلف اين مردمان چه از لحاظ تاريخي و چه از ديدگاه هنري منعکس شده است.  
    پيوند فرهنگي و فکري هندوان با ايرانيان از ديرگاه تاريخ به حيث عنصر مهم کمال هر دو قوم و ظهور مشترَکات يگانة تاريخي، ادبي و معنوي خدمت کرده است که اين نکته در اکثر تأليفات مختلف اين مردمان چه از لحاظ تاريخي و چه از ديدگاه هنري منعکس شده است. به عبارت ديگر، همانندي هاي عقيدتي و فرهنگي اين مردمان هنوز به روزگار اوج جهان‌شناسي اسطوروي پابرجا بود و اين رمز در اساطير به همديگر مانند اين مردمان در مورد آفرينش، نخستين انسان و نخستين پادشاه روي عالم و مانند آن به ظهور رسيده‌است. به نوشتة اسطوره‌‌شناس معروف ارتور کريستين‌سن هندوان در اساطير خود نخستين انسان را «ييمه» مي‌دانند که اين همان جمشيد ايراني از پادشاهان اوّلين اين مردم محسوب مي‌گردد (3، 6).

 بحث تعيين وجه اين روابط و پيوندها، پيش از همه، با سرآغاز تاريخي به همديگر نزديک شدن اين مردم و چنان که گفته آمد، اساطير همگون آفريدن آنها پيوند مي‌گيرد. به نوشته‌هاي تاريخ‌نگاران اگر در عهد هخامنشيان نفوذ فرهنگ ايراني به تمدّن هندي بيشتر و پيشتر مؤثر بود، به روزگار ساسانيان اين اثر صورت عکس پيدا نموده، جايگاه مشخّص دريافتن عناصر فرهنگ هندي را در تمدّن ايراني ثابت نموده است. اين ‌انديشه، پيش از همه، در ظهور مکتب نيرومند ترجمة آثار ادبي و بديعي و علمي هندي به پهلوي جلوة روشن مي‌يابد که آثاري چون «کليله و دمنه»، «سندبادنامه»، «مرزبان‌نامه»، «طوطي‌نامه» و آثار ديگر در همين دوره نخستين بار از زبان سانسکريت به زبان پهلوي ترجمه گرديد، از اين راه به قلمرو بعدينة ادبيات فارسي وارد شدند و در کنار آن نوعي تأثير روشن گذاشتند. در تکيه به معلومات مؤلف «فرهنگ ايراني پيش از اسلام» محمّد محمّدي، دانشمند ايراني محمدرضا حافظ‌نيا نوشته است که کتاب معروف «هزار و يک شب» نيز اصلاً سرچشمة هندي داشته است. موصوف در تأييد اين ‌انديشه چنين اظهار نموده: «يکي از محقّقان بنام کاوسکن مي‌گويد، سبب مشابهتي که بين افسانة اصلي «هزار و يک شب» با بعضي از افسانه‌هاي سانسکريتي وجود دارد، اصل هزار افسانه هم از افسانه‌هاي قديمي هندي بوده که ايرانيان آن را به پهلوي ترجمه کرده‌اند. به طور کلّي ايرانيان عصر ساساني استقبال زيادي از داستانهاي اندرزگونة هندي به عمل آوردند و به قول کريستين‌سن اين حسن استقبال ناشي از مشابهتي است که بين تعليمات اخلاقي «کليله و دمنه» با مطالب اخلاقي کتب پهلوي وجود داشته است و مرگالياوت معتقد است که فنّ قصّه‌نويسي نيز از هندوستان به وسيلة ايرانيان و از طريق کتب ايراني به اعراب منتقل شده است» (7، 73-74).

 همين طريق، اقوام ايراني که با فضيلت هاي فرهنگ‌پروري در طول تاريخ با ادبيات هند مناسبت برقرار کرده‌اند، اکثر آثار پرمحتوا و اخلاقي آنان را به زبان خود ترجمه نموده، بعدها از اين راه به ادبيات ملّتهاي ديگر جهان وارد ساخته‌اند. جاي ترديد نيست که اگر اين ابتکارات ايرانيان براي انتشار ادب و فرهنگ هندي نمي‌بود، مقام و منزلتي که ادبيات بديعي قديمة هند با نمونه‌هاي برجستة خود، چون «کليله و دمنه»، «طوطي‌نامه»، «نل و دمن»، «سندبادنامه»، «هزار و يک شب» و امثال اين دريافت، به اين درجه هرگز نمي‌رسيد.

 بخش مهم تأثير فرهنگ و تمدّن هندي به ايراني در صورت اثر اندرزنامه و حکايات، فلسفه و حکمت به ظهور رسيده‌اند که منبعد براي ايجاد آثاري مستقل در قلمرو ادبيات فارسي باعث آمده است. البتّه، اين روند و تمايل هاي مؤثر فرهنگ اين دو قوم بحثي مفصل و جداگانه را مي‌خواهد که در دايرة بررسي هاي اين مقاله گنجايش ندارد. امّا در ميان اين نوع آثار ادبي فارس و تاجيک که در آن پيوندهاي مشترَک فرهنگي به طور برجسته انعکاس يافته‌اند، «شاهنامه»ي فردوسي مي‌باشد که هم در تجسّم روابط فرهنگي هر دو قوم و هم در بازتاب عناصر فرهنگ هندوان و خصوصيّت هاي معيّن آنان خدمت هاي شايسته‌اي به انجام رسانيده است.

 نخستين پديده‌اي که در «شاهنامه»ي فردوسي ما را به ياد ارتباط فرهنگي اين دو قوم مي‌اندازد، نقل داستان آفريدن شطرنج محسوب مي‌شود که ظهور آن در قلمرو تاريخ به دوران حکومت انوشيروان راست مي‌آيد. طبق روايات نخست هندوان شطرنج را اختراع نمودند و به ايران فرستادند و در جواب اين اختراعات هندي ايرانيان موظّف گرديدند که نرد را کشف و ارسال نمايند. اين حکايت در نقل داستان انوشيروان آمده است که چنين ابتدا گرفته:

 

 چنين گفت موبد که يک روز شاه

 به ديباي رومي بياراست گاه …

 چنين آگهي يافت شاه جهان،

 ز گفتار بيدار کارآگهان.

 که آمد فرستادة شاه هند،

 ابا پيل و چتر و سواران سند.

 شتروار بار است با او هزار،

 همي راه جويد بر شهريار …

(2، 293)

  داستان با همين نکات آغاز مي‌يابد که راي هند به ايران مي‌رسد و از جانب انوشيروان با خوبي و خوشي استقبال مي‌گردد و آن فرستاده نامة فرمانرواي هند را که در حرير نوشته شده بود، براي شاه ايران تقديم مي‌کند. همراه آن نامه تخت شطرنج را نيز به انوشيروان مي‌سپارد:

 

 يکي تخت شطرنج کرده به رنج،

 تهي کرده از رنج شطرنج گنج.

 چنين داد پيغام هندي ز راي،

 که تا چرخ باشد، تو باشي به جاي!

 نه هندو، ز هر گونه راي آورند،

 که اين نغز ‌بازي به جاي آورند.

 بدانند هر مُهره‌اي را به نام،

 که چون راند بايدش و خانه کدام،

 پياده بدانند و پيل و سپاه،

 رخ و اسب و رفتار فرزين و شاه

 (2، 293).

  نکتة جالب در اين بخش داستان آن است که فرستادة شاه راي هندي از قنوج با منظور کردن شطرنج طلب مي‌کند که ماهيت، نام و وظيفه‌هاي هر يکي از آن مُهره‌ها بايد از جانب نفري از ايرانيان مشخّص کرده شود. براي دادن پاسخ به اين سؤال انوشيروان يک هفته مهلت خواستار مي‌شود و نهايت فردوسي با آن همت و روحية بلند ايراني‌گرايي که داشت، اين جا از زبان بزرگمهر حکيم ماهيّت شطرنج را توضيح مي‌دهد. زيرا به ‌انديشة فردوسي آفريدن شطرنج رمز امتحان ذکاوت مردم ايران بود که اين عمل را بزرگمهر حکيم نه تنها به شايستگي انجام داد، بلکه در کنار آن تختة نرد را هم اختراع نموده و فرستاد. در ادامه‌ اين داستان نقل به آن جا مي‌رسد که خود بزرگمهر همچون قاصد انوشيروان نزد شاه هندوان مي‌رود و به جاي ‌بازي شطرنج نرد را منظور مي‌سازد. بدين قرار راي هندو و برهمنان در کشف رمز اين ‌بازي عاجز مي‌مانند و منتهاي اين داستان فردوسي ايرانيان را در مسابقة دانش و بينش به پيروز‌ي مي‌رساند:

    

 که راي و بزرگان گواهي دهند،

     نه از بيم، از نيک‌رايي دهند.

     که چون شاه نوشين‌روان کس نديد،

     نه از موبدان نيز هرگز شنيد.

     نه کس دانشي‌تر ز دستور اوي،

     به دانش سپهر است گنجور اوي.

     فرستاده شد باژ يکساله پيش،

     وگر بيش خواهي، فرستمت بيش

 (2، 306).

  دانشمند ايراني محمّد جعفر محجوب در مورد رمز ‌بازي نرد نوشته است که «در تفسير و توضيح ‌بازي نرد آورده‌اند که بزرگمهر اين بازي را از گردش روزگار و سير ماه و خورشيد و گذشت زمان الهام گرفت و در آن کعبتين (طاس) کنايتي است از دو ستارة بزرگ آسمان - خورشيد و ماه - مُهره‌هاي سياه و سفيد از يک سوي کنايه از شب و روزند و از سوي ديگر، تعداد آنها که به روي هم سي مُهره‌ است، اشاره‌ به تعداد روزهاي هر ماه دارد. در برابر حريف، خانه‌هاي نرد دوازده است که اشاره‌ است به دوازده ماه سال و سرانجام مُهره‌ها در شش خانه جمع مي‌آيند که آن نيز اشاره‌ به شش جهت، يعني جهان هستي است» (5، 359).

 همين طريق، ناوابسته به آن که در اين داستان بازگويي مسابقة دانش نقش مرکزي دارد، امّا در ضمن آن نوعي شرح و توضيح ارتباط مستقيم فکري و فرهنگي ايران و هند و تأثير دوجانبة آنها تذکّر يافته است. فردوسي در کنار نقل داستان رشد مناسبتهاي طرفين هر دو منطقه را در دوران دور تاريخ به رشتة تحرير درآورده، بدين وسيله نقش سازندة هر دو خلقيت قديمه را در سرنوشت همديگر بازگو مي‌نمايد.

 دانشمند هند دکتر شريف حسين قاسمي اهميّت نوشته‌جات فردوسي را در بارة تاريخ پيدايش شطرنج بررسي نموده، معلومات آوردة او را با معلومات ديگر سرچشمه‌هاي به زبان سانسکريت، پهلوي، عربي نوشته شده، چون «کارنامة اردشير بابکان»، «چترنگ نامک»، «وسودتّه»ي سوبندو، «مروج الذهب» مسعودي که در اين اثرها نيز به اين ‌بازي هندي اشاره‌ها کرده‌اند، مقايسه نموده، به خلاصه‌اي رسيده است که آن چه فردوسي در بارة شطرنج آورده است، در حقيقت مفصل‌تر از آن است که در خود منابع قبلي و بعدي هندي، ايراني و همچنين عربي آمده است. اين بيانگر آن است که آثار عربي و پهلوي و يا روايات هندي در بارة شطرنج از منابع فردوسي نيست. آنچه فردوسي در مورد شطرنج نوشته، مبني بر رواياتي است که غالباً در خود زمان او در ايران شايع بود و او خودش از فردي فرزانه به نام شاهو در بارة شطرنج نقل قول کرده است. چنان که مي‌گويد:

 

 چنين گفت فرزانه شاهوي پير،

 ز شاهوي پير اين سخن ياد گير»

 (4 ، 104-105).

  يادآوري به مورد است که نکتة ديگر تقويت پيوندهاي دوجانبة اقوام هندي و ايراني که فردوسي نيز از آن صرف نظر نکرده است، مربوط به اشتهار طبّ قديمة هندي محسوب مي‌شود که يکي از منابع بزرگ طبّ در جهان و ايران مي‌باشد.

 از مدارک تاريخي معلوم است که آموزشگاه پزشکي و بيمارستان معروف دانشگاه جندي‌شاپور که توسط شاپور اوّل تأسيس يافته بود، در دورة انوشيروان شهرت جهاني پيدا کرد. انوشيروان براي استفاده از طبّ هندي طبيب مخصوص و رئيس اطبّاي خود، يعني برزويه را روانة هندوستان کرد، تا ضمن شناسايي دانش طبّ هند از پزشکان آنجا جهت کار در دانشکدة پزشکي جندي‌شاپور دعوت به عمل آورد. طبيبان هندي با دعوت برزويه طبيب و انوشيروان در اين دانشکدة پزشکي به آموختن اصول طبّ هندي مشغول بودند و چند کتاب از آثار طبّ هندي را ترجمه کردند که بعدها اين کتاب از پهلوي به عربي برگردان شد. يکي از پزشکان هندي جندي‌شاپور به نام کنگه کتاب «السموم» را که متعلّق به طبيب مشهور هندي - شاناق بود، و همچنين، کتاب جرّاح معروف هندي سوسروته را به پهلوي درآورد (7، 71-72).

 اين پديده‌ها از ديدگاه فردوسي نيز بيرون نمانده‌اند. در «شاهنامه» سيماي طبيب هندي به عنوان گشايندة مشکلات و دشواريها و شفابخشندة رنج و بيماريها تصوير يافته است. بيشتر موردها صاحب «شاهنامه» براي حلّ و فصل مشکلات به دانشمندان و طبيبان هندي مراجعت مي‌نمايد. از جمله، در داستان «پادشاهي سکندر» در کنار اين که مناسبت وي با سرزمين هند و ربطش با شاه اين سرزمين کيد هندي سخن رفته است، بخش مهمي به عنوان «آزمودن اسکندر فيلسوف و پزشک و جام کيد» موجود است که در آن امتحان طبيب مورد بررسي قرار گرفته است. در آغاز اين بخش فردوسي چنين مي‌فرمايد:

 

 چو شد کار آن سروبُن ساخته،

 به آيين او جاي پرداخته.

 بپردخت از آن پس به داننده‌مرد،

 که چون خيزد از دانش اندر نبرد.

 پُر از روغن گاو جام بزرگ،

 فرستاد بر فيلسوف بزرگ.

 که اين را بر اندامها بر بمال،

 سرين و ميان و بر و پشت و يال.

 بياساي تا ماندگي بفگني،

 به دانش مرا مغز و جان آگني

(1، 39-40).

  بعدتر در ادامه‌ اين داستان به طور مشخّص به آزمايش پزشک هندوستان مي‌پردازد و چنين مي‌فرمايد:

 

 بفرمود تا رفت پيشش پزشک،

 که علّت بگفتي چو ديدي سرشک.

 سر دردمندي بدو گفت: «چيست،

 که بر درد آن کس ببايد گريست؟»

 بدو گفت: «هر کس که افزون خورد،

 چو بر خوان ‌نشيند خورش نشمرد.

 نباشد فراوان‌خورش تندرست،

 بزرگ آن که او تندرستي بجست.

 بياميزم اکنون ترا دارويي،

 گياهان فراز آرم از هر سويي.

 که همواره باشي تو زو تندرست،

 نبايد به دارو ترا تن بشست.

 همان آرزوها بيفزايدت،

 چو افزون خري چيز، نگزايدت.

 (1، 43).

  يادآور بايد شد که در همين داستان سکندر چندين مطالب جاي دارد که از پيوندهاي فرهنگ ايراني و هندي نقل مي‌کنند. هرچند بر اساس مطالب تاريخي سکندر، شاه يونان است، امّا ظهور سيماي وي در «شاهنامه»ي فردوسي افاده‌گر حاصل ‌انديشة ايراني بودنش به شمار مي‌آيد. وابسته به اين، جزئياتي از اين داستان چون آزمايشهاي طبيب هندي، جام کيد، نامة سکندر به فور هندي، جنگ سکندر با هندوان همگي وجود ربط قوي هر دو اقوام را بيان مي‌سازند.

فردوسي با آن که سکندر را به مقابل هندوان به نبرد مي‌آورد و از جنگ او با شاه هند فور ياد مي‌کند، ولي در ضمن نقل اين واقعات هم اصلاً هدف و آرمانهاي مؤثر ايراني و هندي را بازگو مي‌نمايد. حتّي اين روش تأثير و تصوير به حدّي است که در بيان جنگ سکندر با فور، فردوسي با محبّتي مخصوص از زبان سکندر نسبت به ايرانيان سخن به زبان مي‌آورد که اصلاً اين نکته آرمان خود شاعر است:

 

  چنين گفت که «از جنگ ايرانيان،

 ز رومي کسي را نيامد زيان.

 به دارا بر از بندگان بد رسيد،

 کسي از شما زار و خسته نديد.

 بدين راه من بي شما بگذرم،

 دم اژدها را به پي بسپرم.

 ببينم از آن پس که رنجور فور

 نپردازد از من به رزم و به سور.

 چو زو بازگردم، بيايم به روم،

 به مردي به زير آورم روي بوم.

 مرا يار يزدان و ايران‌سپاه،

 نخواهم که رومي بود نيک‌خواه»

(1، 53).

  يکي از بحثهاي ديگر که روش پيوندهاي فرهنگي ايران و هند را در «شاهنامه» جلوه گر مي‌سازد، باز هم در همين داستان سکندر جاي دارد که در قسمت رفتن سکندر به شهر برهمنان نقل شده است. مسلّم است که اين برهمنان اصلاً همان هندوان هستند که با همين نام برگرفته از دين اساسي خود ياد مي‌شوند. اين جا و هم در موردهاي قبلي وقتي سکندر به هندوان مراجعت مي‌کند، در کلام آنان حکمت و اندرزهاي معيني به ظهور مي‌رسند و به اتّفاق پژوهشگران اين نکته بيانگر آن است که حکمت و اندرز هندي در تشکّل صورت و سيرت پند و اندرز ايراني نقش مؤثّر دارد.

 در بيان مناسبت سکندر به برهمنان نيز در اوّلين فرصت برهمنان به او نامه مي‌نويسند و به گفتن اندرز و حکمت راجع به بي‌بقايي دنيا و بي‌سود بودن حملها و جهانگيري هاي او مي‌پردازند. اين نکته را به گونة ذيل فردوسي به نظم درآورده است:

 نبشتند پس نامه آن بخردان،

 به نزد سکندر شه موبدان.

  سر نامه بود آفرين مهان،

 ز دارنده بر شهريار جهان.

 دگر گفت، که «اي شهريار سترگ!

 ترا داد يزدان جهان بزرگ.

 چه داري بدين مرز بي‌ارض راي،

 نشست پرستندگان خداي؟

 گر اين آمدن از پي خواسته ست،

 خرد بي‌گمان نزد تو کاسته ست.

 بر ما شکيبايي و دانش است،

 ز دانش روانها پُر از رامش است.

 شکيبايي از ما نشايد ستد،

 نه کس را ز دانش رسد نيز بد ….

(1، 97-98).

  فردوسي در ادامه‌ اين قصّه با اعتراف نقش و مقام حکمت برهمنان هند اشارت بر آن مي‌کند که بر اثر اين سخنان سکندر از جنگ با آنان دست کشيد و سپاه را به سمت ديگر روانه ساخت:

  سکندر فرستاده و نامه ديد،

 بي‌آزاري و راستي برگزيد.

 سپه را سراسر همان جا بماند،

 خود و نامداران رومي براند

(1، 98).

  صحبت سکندر با برهمن طريق سؤال و جواب که راجع به مسائل مختلف اخلاقي صورت مي‌گيرند، پند و اندرزهاي بزرگمهر حکيم را به خاطر مي‌‌آورند که در پاسخ به سؤال هاي انوشيروان بيان مي‌کرد. مثلاً، سکندر وقتي سؤال هايي مي‌دهد که خشکي زيادتر است يا آب، بيدارترين آدمان کيست و کدام انسانها گنهکارترين مي باشند، برهمن چنين جواب مي‌دهد:

      برهمن چنين داد پاسخ به شاه،

     که «مر خاک را آب دارد نگاه.

     بپرسيد کز خواب بيدار کيست؟

     به روي زمين بر گنهکار کيست؟

     که جنبنده باشند و چندي زيند،

     ندانند، کاندر جهان بر چيند؟

     برهمن چنين داد پاسخ بدوي،

     که «اي پاکدل مهتر رازجوي».

     گنهگارتر چيره مردم بود،

     که از کين و آزش خرد گم بود.

     چو خواهي که اين را بداني درست،

     تن خويشتن را نگه کن درست.

    که روي زمين سر به سر پيش توست،

     تو گويي سپهر روان خويش توست

(1، 100-101).

  پايان اين قصّه و سؤال و جواب به آن مي‌انجامد که سکندر در نزد برهمن هندي که مردي دانشمند و فرزانه بود، عاجز مي‌ماند و بي‌آزار ره منطقة ديگر را مي‌گيرد:

      بي‌آزار از آن جايگه برگرفت،

     بر آن همنشان راه خاور گرفت

 (1، 103).

  با نشان دادن ذکاوت و خرد برهمن در نزد سکندر فردوسي مي‌خواهد به مطلب ذهن بلند و ‌انديشة بزرگ هندويانه اشارت فرمايد که هم به روزگار شاعر و هم بعداً در تاريخ ادبيات و فرهنگ فارسي استعمال گرديده، شعرا ضمن تصوير تفکّر بلند و ‌انديشة بزرگ آن را همچون تمثيل استفاده نموده‌اند.

 در دورة انوشيروان نيز کتب اخلاقي مورد توجّه قرار گرفت و پند و اندرز يکي از زمينه‌هاي تأثير‌‌گذاري فرهنگ هند به ايران بود. ترجمة آثار هندي و يوناني باعث بروز تحوّل در اين زمينه شد که در اين دوره ابن النديم حدود 44 کتاب از منابع مختلف را ذکر کرده است (6، 312). انوشيروان به حکمت و اخلاق هندوان اهميت زيادي مي‌داد و به وسيلة برزويه طبيب کتاب «کليله و دمنه» را که اصل سانسکريت داشته، متعلّق به مردم هند قديم بود و نام اصلي آن «پنچه‌تنتره» است، از هند به ايران آورد و دستور داد که آن را به زبان رايج آن زمان، يعني پهلوي ترجمه نمايند.

 قابل تذکّر است که در «شاهنامه»ي فردوسي آن چه در بارة هند، جامعة هند و تاريخ آن آورده شده است، مفصل‌تر از تاريخ کشورهاي ديگري مي‌باشد که با پادشاهان ايراني رابطه‌اي داشته‌اند. اظهارات نسبتاً مفصل فردوسي در مورد هند نشان مي‌دهد که در آن زمان اطّلاعات ايراني ها راجع به هند و جامعة هند زياد بوده و فردوسي آنها را در «شاهنامه»ي خود به بهترين وجه گنجانيده است.

 داستان ديگري که از پيوندهاي بزرگ هندوان و ايرانيان نقل مي‌کند، در وسط قصّه‌هاي پادشاهي بهرام گور جاي دارد. اين قصّه از آن جا آغاز مي‌يابد که شاه هند قصد تصرّف برخي از حدود ايران مي‌کند و در نتيجه با مشورت وزرا بهرام به عنوان وي نامه‌اي نگاشته تأکيد مي‌دارد:

      وزير خردمند بر پاي خاست،

     چنين گفت، کاي داور دادراست.

     جهان از بدانديش بي‌بيم گشت،

     وز اين مرز ما رنج و سختي گذشت.

     مگر نامور شنگل هندوان،

     که از داد پيچيده دارد روان.

     ز هندوستان تا در مرز چين،

     ز دزدان پرآشوب دارد زمين.

     به ايران همي دست يازد به بد،

     بدين کار تيمارداري، سزد

 (1، 584).

  در ادامه‌ خط سوژة اين داستان سفر بهرام گور به هندوستان و ملاقات وي با شنگل، پاسخ نامة بهرام از جانب شاه هند، آزمايشهايي از گشتي‌گيري در نسبت بهرام گور، کُشتن گرگ و اژدها به دست بهرام و امثال اين نقل مي‌شوند. نقطة اوج اين قصّه ازدواج بهرام گور با دختر شاه هند است که در کنار اظهار پيروز‌ي ايرانيان پيوندهاي خوني و خويش و تباري ايجاد نمودن آنها را بازگويي مي‌کند. از نظر ديگر، با ذکر ازدواج بهرام با دختر شاه هند قرابت نزديک اين دو قوم را فردوسي در مراحل آغازين تاريخ خلقيت ها بازگو مي‌کند. فردوسي واقعة انتخاب بهرام را از دختران شنگل چنين به قلم مي‌آورد:

   سه دختر بيامد چو خرّم‌بهار،

 به آرايش بوي و رنگ و نگار.

 به بهرام گور آن زمان گفت: «رو،

 بياراي دل را به ديدار نو».

 بشد تيز بهرام و ايوان بديد،

 از آن ماهرويان يکي برگزيد.

 چو خرّم‌بهاري سپينود نام،

 همه شرم و ناز و همه راي و کام.

 بدو داد شنگل سپينود را،

 چو سرو سهي شمع بي‌دود را

(1، 611).

 نهايت اين داستان با صلح و آشتي و تأکيد همديگرفهمي قومهاي هند و ايران به انجام مي‌رسد که اين نکته در نقل حکايت بازگشتن شنگل به هند و بهرام به ايران تأکيد مي‌يابد و اين جا هم فردوسي با شيوة حکمت‌پسندي تفکر هندوان لب به اندرز گفتن باز مي‌کند:

       دو شــاه بت‌آرا و يزدان‌پرست،

      وفــا را بســودند با دست دست.

      کز اين پس دل راستي نشکنيم،

     همي بيخ کژّي ز بن برکنيـــم.

     وفادار باشيــــــــــــم تا جاودان،

     سخن بشنويم از لب بخــــردان

(1، 623).

 

 با نگاشتن اين داستان و بعد از ازدواج بهرام با دختر شاه هند فردوسي مي‌خواهد بيان سازد که اين مرحلة آغاز ارتباط فرهنگي و اجتماعي اين دو قوم محسوب گرديده، عهد شاهان افادة رواج تمام بخشيدن رابطه‌ها به شمار مي‌آيد. وقتي شاهان هر دو کشور با هم دست مي‌دهند که تا جاودان بايد به همديگر وفادار باشيم، به نظر چنين مي‌رسد که در همين اثنا واقعاً سنگ محکم اين پيوندها گذاشته شده است و تاکنون همان عهد به شايستگي اجرا مي‌شود.

 همين طريق، توجّه به محتواي کلّي داستانهاي «شاهنامه»ي فردوسي از آن گواهي مي‌دهد که چون اين حماسة بزرگ ملّي سنّتهاي ديرينة فرهنگ ملّي تاجيکان را از عهد قديم تا زمان ساسانيان فرا مي‌گيرد، جلوه‌هاي تأثير فرهنگ هندي و عنصرهاي آن در صورت قصّه و داستان، تأثير اندرز و حکمتها بي‌شمار به مشاهده مي‌رسد. فردوسي با آفرينش اين حکايات و داستانهاي نادر توانسته است که پيوندهاي قديمة فکري و فرهنگي ايرانيان و هندوان را بازگو نموده، به مشترَکات ادبي و معنوي، جايگاه و تأثير عناصر مدني اين مردمان به تشکّل ملّي همديگر اشارت فرمايد. در کنار اين، بازگوي آن عظمت و شکوهي که هندوان در مسير تاريخ در تأليفات ادبي و تاريخي صاحب شدند، محض از همين «شاهنامه»ي فردوسي آغاز يافته است که نگارندة حماسة ملّي در تعيين اين مقام و منزلت تاريخي هندوان نيز مقدّم به شمار مي‌آيد.

 

پي نوشت:

  1. فردوسي، ابوالقاسم. شاهنامه، 9 جلد ، به کوشش کمال عيني، ظاهر احراري، بهرام سيروس، علي‌قل ديوان‌قل‌اف،دوشنبه، 1966،ج.7.-652 ص.

 2. همان، ج.8،614 ص.

 3. کريستين‌سن، آرتور. نخستين انسان، نخستين شهريار. تهران، 1

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 13:2  توسط محمدرضا قنبري  | 

پژوهشی در تاریخ نگاری «آنال»

مسئله پژوهش حاضر این است که چرا از میان روش های تاریخ نگاری حاکم بر حوزه های علوم انسانی در دو قرن پیش اروپا، مکتب آنال توانست جایگاهی استوار یافته و نزدیک به یک قرن به عنوان روش مسلط تاریخ نگاری فرانسه شناخته شود؟

 
مسئله پژوهش حاضر این است که چرا از میان روش های تاریخ نگاری حاکم بر حوزه های علوم انسانی در دو قرن پیش اروپا، مکتب آنال توانست جایگاهی استوار یافته و نزدیک به یک قرن به عنوان روش مسلط تاریخ نگاری فرانسه شناخته شود؟ این که مکتب آنال از چه امکانات بالقوه ای که پیش از آن در پژوهش های تاریخی غفلت شده بود، استفاده کرد و این رویکرد چه تأثیری بر میزان موفقیت آن داشت، پرسش هایی است که در این مقاله بدان پرداخته می شود. فرضیه های این تحقیق عبارت اند از:
۱) رشد و گسترش علوم اجتماعی در کنار علوم طبیعی در قرن نوزدهم، به ویژه در فرانسه، نقش اساسی در پیدایش مکتب تاریخ نگاری آنال داشت.
۲) شناخت ضرورت همگرایی میان تاریخ با سایر رشته های علوم اجتماعی و حتی بعضی رشته های علوم طبیعی، عامل اصلی موفقیت پژوهش گران این مکتب و گسترش آن در خارج از فرانسه و حتی اروپا بوده است.
● زمانه و زمینه پیدایش مکتب آنال
واژه Annales از کلمه لاتینی Annus (سال) گرفته شده و به معنای شرح وقایع سالانه بدون تحلیل و تفسیر است و از این رو، سابقه ای طولانی داشته و به مورخان و وقایع نگاران رومی مانند تاسیتوس می رسد. معادل فارسی آن، «سالنامه» است.(۱) در مقاله حاضر از واژه آنال به دلیل اهمیت و شهرتش با همین عنوان استفاده می شود.
نام این مکتب مدیون مجله ای است با عنوان آنال تاریخ اقتصادی و اجتماعی(۲) که اولین شماره آن در پانزدهم ژانویه سال ۱۹۲۹ انتشار یافت. بنیان گذاران این نشریه، لوسین فبور(۳) و مارک بلوخ(۴) بودند که نقش مؤثری در آینده تاریخ نگاری و روش شناسی تاریخی در فرانسه قرن بیستم ایفا کردند. این مجله علاوه بر دو مؤسس آن، یعنی لوسین فبور و مارک بلوخ، اعضای دیگری به عنوان هیأت تحریریه از رشته های دیگر داشت که عبارت اند از: چهار مورخ، یک جامعه شناس، یک متخصص علوم سیاسی، یک جغرافی دان و یک اقتصاد دان. چنین ترکیبی خود نشان دهنده یکی از اهداف مجله، یعنی لزوم توجه به نقش همه حوزه های پژوهش در نقد و نگارش روی داده های تاریخی بود.
مجله آنال طی سال های جنگ جهانی دوم دچار تحولاتی شد. در مدت اشغال فرانسه و در دوره ۱۹۴۲ ۱۹۴۵ نام مجله به جنگ تاریخ اجتماعی تغییر یافت، و به دلیل شرکت مؤسسان آن، به ویژه مارک بلوخ در گروه های مقاومت علیه نازی ها، مجله بدون نام آن ها منتشر شد. مارک بلوخ توسط ناز ی ها شکنجه و تیرباران شد و دو شماره از سال ۱۹۴۵م و پس از بیرون رفتن اشغالگران، به مارک بلوخ اختصاص یافت. وصیت نامه فکری وی نیز در همین دو شماره چاپ شد. در سال ۱۹۴۶م نام آنال بار دیگر تغییر یافت و به آنال، اقتصادها، جوامع و تمدن ها(۵) تبدیل شد.
لوسین فبول طی دوران پس از جنگ، به ادامه راه پیشین همت گماشت و مسیر تغییر و تحولات را در روش گروه، هموار ساخت. وی با تشکیل گروه تازه ای مرکب از فرناند برودل، ژ. فریدمن، ش. مورازه و پ. لولیو، هم چنان سیطره گروه آنال را بر حوزه اندیشه و تاریخ نگاری فرانسه حفظ کرد.(۶)
گروه آنال از دهه ۱۹۶۰م تغییرات و روش های گسترده تری وارد کار خود کردند، از جمله تحت پوشش قرار دادن تحلیل های روان شناسی، انسان شناسی، ریاضیات، نشانه شناسی، اسطوره شناسی تطبیقی، پارین گیاه شناسی، اقلیم شناسی و... در یک مجموعه ای فراگیر، و همچنین می توان توجه به شیوه هایی، نظیر استفاده از کربن ۱۴ در کشف نکات مبهم تاریخی را نام برد.(۷)
در این دهه، نقش موثر فرناند برودل(۸) که بعد از مرگ فبور در ۱۹۵۶م مدیریت نشریه را به عهده گرفته بود، سبب شد تا آنال در شمار معتبرترین نشریه های در حوزه تاریخ نگاری قرار گیرد. برودل مربوط به نسل دوم آنال بود؛ نسلی که با چرخشی کمیت گرا و با پژوهش در قلمرو پول و جمعیت، به تاریخی درازمدت(۹) بر اساس تحلیلی جدی از ساختارهای اجتماعی گرایش داشت.(۱۰)
طی سه دهه پایانی قرن بیستم، نسل سوم آنال به صحنه آمد. ژاک لوگوف(۱۱) و ایمانوئل له روی لادوری(۱۲) را می توان از سرآمدان این نسل دانست که به رویکرد انسان شناسانه در تاریخ پرداخته اند. این نسل، موضوعات تازه ای از قبیل تاریخ آب و هوا، طفولیت، جنون، مرگ، رؤیاها و... را وارد مطالعات تاریخی کرده است.(۱۳)
آخرین تغییری که در نام مجله صورت گرفت، در سال ۱۹۹۴م بود. در این سال، نشریه به نام آنال؛ تاریخ، علوم اجتماعی(۱۴) تغییر یافت.
مکتب آنال نتیجه تحولات قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم در حوزه فرهنگ و علوم اجتماعی بود. پوزیتیویسم(۱۵) قرن نوزدهم به حوزه تاریخ نیز سرایت کرده و به گونه ای روش مسلط تاریخ نگاری در فرانسه و اروپا شده بود. از نظر مورخان آنال، پوزیتیویست ها یا اثبات گرایان، مجذوب رشد و افزایش قدرت و دستگاه دولت شده، از این رو تاریخ را در حد روایاتی از امور سیاسی و دیپلماسی فروکاسته بودند.(۱۶)
از زمانی که آگوست کنت،(۱۷) واضع اصطلاح پوزیتیویسم (اثبات گرایی)، اعلام داشت که جامعه شناسی نیز همانند فیزیک باید به قضایایی که مستقیماً قابل آزمایش می باشند توجه کند، این حرکت همواره رو به پیشروی بود.(۱۸)
به نظر می رسد یکی از پیامدهای جنبش اثبات گرایی، تلاش و پی گیری مداوم پژوهشگران اجتماعی برای اثبات علمی بودن حوزه مطالعاتی آن ها بود. بی جهت نیست که در حوزه تاریخ نیز مورخان صرفاً به ردیف کردن وقایع و رویدادها پرداخته و تفکر انتقادی و خلاق بر سنت تاریخ نگاری حاکم نشد.
با این حال، روش علمی از جهاتی به شکل گیری دیدگاه آنال نیز کمک کرد. بررسی اسناد و آرشیو ها که به نوعی اثبات رویدادهای تاریخی را در پی داشت و توجه مؤسسان آنال به روش های جامعه شناسی حاکم، به ویژه امیل دورکیم،(۱۹) بیان گر اهمیت و نقش روش علمی در نظر بنیان گذاران این مکتب بود.
در بررسی حوزه تاریخ نگاری فرانسه پیش از تأسیس آنال، سه تن از معروف ترین پژوهش گران فرانسوی، نقش اساسی بر عهده داشتند:
نخست، اهمیت و نقش امیل دورکیم که به ویژه لوسین فبور احترام فراوانی برای او قائل بود. پژوهش های عمیق دورکیم در حوزه مطالعات دین، و روش دقیق، آزمایشی و تطبیقی در مورد وقایع تاریخی و جامع شناختی برای مورخان آنال، میراث ارزشمندی بود. با این حال، فبور نگران بود که با پژوهش های کم نظیر دورکیم، حوزه مطالعات تاریخی نیز در زیر مجموعه بخشی از مکتب جامعه شناسی قرار گیرد. همچنین مارک بلوخ همواره دورکیم را یکی از استادان خود معرفی می کرد و می گفت:
او به من آموخت که برای فهم زمان خود باید چشمانم را از آن بردارم و به گذشته بدوزم.(۲۰)
مجله سالنامه جامعه شناسی که دورکیم آن را منتشر می کرد، پرنفوذترین مجله در صحنه روشنفکری فرانسه بود و بر ضرورت ارتباط بین رشته های مختلف علوم انسانی، به ویژه علوم اجتماعی، تاریخ و فلسفه تأکید فراوان داشت.
دومین کسی که در تاریخ نگاری فرانسه اهمیت اساسی داشت، هانری بر(۲۱) بود. وی مدیریت انتشار مجموعه ای چند جلدی به نام تطور بشر را به عهده داشت. در این مجموعه، جامعه و فرهنگ، جایگاه اصلی و محوری داشته، اما نویسندگان هر بخش، مجاز به انتخاب روش های خود بودند. با وجود این، بیشتر مورخان این مجموعه با روشی تحلیلی، بر جنبه های مختلف هر دوران ویژه در یک کل فراگیر، تأکید می کردند.
«هانری بر» در سال ۱۹۰۰م مجله هم نهاد تاریخی را منتشر ساخت و در آن نشریه بر ساده انگاری دیدگاه پوزیتیویسم در حوزه تاریخ به شدت انتقاد کرد. هانری بر از همکارانش می خواست که با «مسئله روان شناختی ظریف [رسیدن به] تصویری روشن از نقش عامل فکری در تاریخ» دست و پنجه نرم کنند؛(۲۲) موضوعی که مورخان آنال بعدها با آن به شدت درگیر شدند.
سومین شخص تأثیرگذار بر روند تاریخ نگاری فرانسه، ژول میشله(۲۳) بود. میشله (۱۷۹۸ ۱۸۷۴م) از دیدگاه مؤسسان آنال، مورخی به شمار می رفت که تاریخ را با تمام پیچیدگی هایش در نظر داشت. میشله، مبتکر واژه (رنسانس) برای دوران پس از قرون وسطای اروپاست که جلد هشتم کتاب تاریخ فرانسه خود را به این موضوع اختصاص داده و پس از آن، کاربرد کلمه رنسانس در میان مورخان عمومیت یافت.(۲۴) وی به عنوان پژوهشگر برجسته تاریخ و تمدن فرانسه، در تاریخ نگاری خویش نه فقط به رویدادهای پیرامون شاهان و دولتمردان، بلکه بیش از آن به تکاپوی مدام و آرام مردمان گذشته توجه وافر داشت و همه گونه شواهد تاریخی را شایسته کاوش تلقی کرده و وظیفه مورخ را فهم و تشریح بن مایه آنها می دانست.
میشله نقش موثری در توجه مورخان آنان به جغرافیا ایفا کرد. مثالی که وی در مورد اهمیت جغرافیا برای تاریخ نقل می کند این است که اگر محیط و جغرافیا در روش تاریخ نگاری مورد توجه قرار نگیرد، گویی همانند نقاشی های چینی است که زمین در آن وجود ندارد و مردم نیز در تاریخ، روی هوا گام می نهند.(۲۵)
در متن چنین تحولاتی بود که مؤسسان نشریه ادواری آنال در سال ۱۹۲۹م دیدگاه مشترک خود را به جامعه فرهنگی فرانسه ارائه داده و طی سا لیان دراز در قرن بیستم در جهت تحقق آنها تلاش نمودند:
۱) ضرورت مقابله با تاریخ نگاری روایی که با پذیرش اصول پوزیتیویسم، خلاقیت و تفکر انتقادی را از مورخ گرفته است.
۲) ضرورت مقابله با تاریخ سیاسی و تقلیل کار مورخان به ابزار شرح و توصیف اقدامات شاهان و دولتمردان.
۳) ضرورت مقابله با تخصص گرایی افراطی در تاریخ که مانع بهره گیری مورخان از سایر رشته های علوم اجتماعی و انسانی شده است.
۴) ضرورت غنا بخشیدن به تاریخ نگاری از طریق ایجاد ارتباط مورخ با حوزه های اقتصادی، جامعه شناسی، جمعیت شناسی، انسان شناسی، زبان شناسی و...
۵) اهمیت دادن به تدوین چارچوب نظری به عنوان نقطه شروع تولید شناخت تاریخی و به عنوان راهنمای گردآوری اطلاعات لازم و مناسب.
۶) ضرورت حفظ رابطه متقابل بین نظریه و روش و تصحیح دائمی این دو با شروع و ادامه فرایند پژوهش.
۷) ضرورت حفظ عینیت در پژوهش های تاریخی و استفاده به جا از اسناد و مدارک، آن هم در حجمی خیره کننده، و بر این اساس، مقابله با هر نوع دگماتیسم علمی و پرهیز از هرگونه تعمیم ناروا بدون تجزیه و تحلیل دقیق.(۲۶)
انتشار نشریه ادواری آنال که با این برنامه در سال ۱۹۲۹م آغاز شده بود، طی سالیان دراز در سراسر قرن بیستم ادامه یافت.
● روش شناسی(۲۷) مکتب آنال
به طور کلی از نظر روش شناسی، دو شاخه مهم در حوزه علوم اجتماعی بر مکتب آنال تأثیرگذار بودند: نخست، مارکسیسم و نئومارکسیسم که خود ریشه در ماتریالیسم دیالکتیک آلمان داشته، و دیگری مردم شناسی ساختاری و جامعه شناسی کارکردی و نقش برجسته دورکیم که تحت تأثیر پوزیتیویسم فرانسه قرار داشت:
تحت تأثیر شاخه اول، متفکران مکتب آنال با تبعیت از امیل دورکیم و مکتب جامعه شناسی فرانسوی، ماهیت ارگانیک جامعه را که بر اساس تمثیلی زیست شناختی به موجودی زنده تشبیه می کند، پذیرفته و آن را به صورت مجموعه ای منسجم و یکتا با اجزای به هم پیوسته و مرتبط بررسی کرده اند. بر اساس این روش، وظیفه مورخ کشف واحدهای قابل مقایسه برای آزمودن فرضیه هاست. هنگامی که واحدهای مطالعاتی قابل مقایسه، مشخص گردید، آنها به عنوان کلی ارگانیک متشکل از اجزا در نظر گرفته شده و سپس بازسازی چنین «کلی» از طریق کنار هم گذاردن اجزاء صورت می گیرد. بازسازی با توجه به شرایط حال یا زمانی نزدیک به دوران معاصر انجام می شود و با روش «پس رونده» از حال به گذشته برده شده و مورد مقایسه قرار می گیرد.(۲۹) در آثار مارک بلوخ از جمله جامعه فئودالی(۳۰) که شاهکار وی شمرده می شود، از این روش استفاده شده است.
تحت تأثیر جامعه شناسی ساختاری، افراد و رویدادهای تاریخی، نتایج یا پیامدهای صوری و سطحی ساختارها و فرایندهای زیربنایی تر و اساسی تری هستند که تنها می توان در دوران های متفاوت زمانی به وجود آنها پی برد. مارک بلوخ نیز به تبعیت از دورکیم، استدلال می کرد که جامعه، نه افراد، نقطه شروع مطالعات مورخ است.
فرناند برودل نیز در نقد تاریخ روایی معتقد بود که رویدادها صرفاً بارقه ای بر همه حوادث به شمار می آیند و این که مورخان به تمرکز بر رویدادها تمایل فراوان دارند، تاریخ را به ویژه به نقل رویدادهای سیاسی تنزل داده اند، در حالی که باید به فهم بهتری از جهان دست یابیم. وی نیز مانند دیگر ساخت گرایان عقیده داشت که معنا و مفهوم واقعی رویدادها، کردارهای فردی و موضوعات به طور مجزا و ذاتی خود آنها نیست، بلکه در روابطی است که ما بین آنها به دست می آوریم. بنابراین، در جهان هیچ کس کاملاً در خود محصور نبوده و همه رفتارهای فردی در واقعیات مرکب و پیچیده، ریشه دارد.(۳۱)
کتاب معروف برودل مدیترانه و جهان مدیترانه ای در عصر فیلیپ دوم(۳۲) نمونه دیگری از توجه به ساختارها در نظر مورخان آنال است. دو سوم این اثر پرحجم به ساختارهای جغرافیایی، کشاورزی، اقتصادی و... حوزه مدیترانه در قرن شانزدهم اختصاص دارد و کاملاً آگاهانه و عامدانه، حکایت ها و روایت های تاریخی در آن متروک مانده است.(۳۳)
همچنین مورخان آنال تحت تأثیر روش پژوهش مارکسیستی قرار داشتند. در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰م نسلی از این مورخان، به ویژه ایمانوئل له روی لادوری، ترتیب استاندارد سلسله مراتبی را پی گرفتند که بر اساس آن، تحولات تاریخی به ترتیب اهمیت و موقعیت در سه حوزه یا طبقه بررسی می شد:
در ردیف نخست، عوامل اقتصادی و جمعیت شناختی، ردیف دوم، ساختارهای اجتماعی و در ردیف سوم، پیشرفت های فکری، فرهنگی، مذهبی و سیاسی. این سه ردیف، همانند طبقات یک ساختمان به طور عمومی قرار داشتند. از این رو زیربنای این روش پژوهش، عوامل اقتصادی و جمعیت شناختی بود. له روی لادوری معتقد است که طی قرن چهاردهم تا هجدهم در اروپای قاره ای به دلیل آن که جامعه در وضعیت اقتصادی – جمعیت شناختی سنتی خود محصور باقی ماند، باید از تاریخ این دوران به عنوان «تاریخ بی حرکت» یاد کرد، زیرا مطلقاً هیچ چیز در این پنج قرن تغییری نکرد.(۳۴)
بر اساس این الگو به راحتی از حرکت هایی، نظیر رنسانس، اصلاح دینی، عصر روشنگری و ظهور دولت مدرن، غفلت شد. این پارادایم سه طبقه مکتب آنال(۳۵) شباهت فراوان به الگوی زیربنا – روبنای مارکسیسم دارد.
۱) تاریخ تام یا کامل
روش تاریخ تام و کامل، اصلی ترین روش مکتب آنال است که تقریباً تمام آثار مشهور مورخان این مکتب بر اساس این روش تدوین و تألیف شده است. منظور از تاریخ تام یا کامل، نه تاریخ کل جهان، بلکه به معنای ادغام همه انواع، روش ها و جنبه های تاریخ، یک تاریخ پیوسته (یعنی بررسی پدیده ای در گسترة زمانی طولانی) و یک رهیافت ساختاری – کارکردی متمرکز بر پیوستگی ها و نظام های جامعه است.(۳۶)
در این روش، تلاش مورخ در جهت به چنگ آوردن کلیت و یک پارچگی ضروری از هر دوره یا جامعه تاریخی است. بدین ترتیب، تاریخ هر دوره را می توان با الهام از مفهوم افلاطونی، هم چون عالمی کوچک و البته یک پارچه از جهان بزرگ تلقی کرد.(۳۷) برای رسیدن به یک تاریخ تام و کامل، باید از سایر رشته ها در پژوهش های تاریخی بهره برد. از این رو مورخان نسل اول آنال (فبور و بلوخ) در بررسی های تاریخی و برنامه ای که برای حرکت خود ارائه دادند، برای این موضوع اهمیت فراوان قائل بودند. هر دو به زبان شناسی، مردم شناسی و جامعه شناسی علاقه مند بودند. فبور به ویژه رویکرد امکان گرایانه(۳۸) پدر مکتب جغرافیای فرانسه، یعنی ویدال دلا بلاشه(۳۹) را مدنظر داشت. این رویکرد (بر امکانات و توان مندیهایی که محیط در اختیار انسان قرار می داد، تأکید می ورزید، نه بر موانع و محظورات آن».(۴۰) در واقع، جغرافیاسازی از تاریخ توسط دلابلاشه الهام بخش تاریخ سازی از جغرافیا توسط فبور گردید.(۴۱)
بلوخ نیز همبستگی اجتماعی و نمایندگی جمعی و پیروی از روش های تطبیقی را که از امیل دورکیم گرفته بود، وارد مطالعات تاریخی کرد.
همچنین فرناندو برودل سرآمد مورخان نسل دوم آنان و نویسنده «مهم ترین اثر تاریخی قرن»،(۴۲) یعنی کتاب مدیترانه و جهان مدیترانه ای در عصر فیلیپ دوم، مطالعات فراوانی در جغرافیا و اقتصاد داشته و به «بازار مشترک علوم اجتماعی» معتقد بود. وی با اعتقاد به روش «ارگانیسم اجتماعی»، دو رشته تاریخ و جامعه شناسی را به واسطه این که هر دو سعی دارند تجربه انسان را به صورت یک کل ببینند، بسیار نزدیک به یکدیگر می دانست.
در ادامه این توجه به تاریخ تام و کامل، «ایمانوئل له روی کادوری» نامدارترین مورخ نسل سوم، نشان داد که چگونه اقلیم شناسی می تواند در خدمت تاریخ قرار گیرد. وی در کتاب دهقانان لانگدوک(۴۳) ثابت کرد که تا چه اندازه جغرافیای جانوری (جانور بوم شناسی)، هواشناسی و جغرافیای زیستی گیاهان(۴۴) می توانند در مطالعات تاریخی، تأثیرگذار باشند.(۴۵)
تنها اثر مستقلی که از مؤسسان آنال درباره روش شناسی این مکتب بر جای مانده، کتابی است ناقص و ناتمام از مارک بلوخ که در جهان انگلیسی زبان به پیشه مورخ(۴۶) معروف شده است. این کتاب، آمیزه ای است ناتمام از مباحث فنی درباره روش و برخی تأملات عمومی و روش هایی که بلوخ در آثار خویش از آن ها استفاده کرده است. با این حال، مرگ قهرمانانه و زودهنگام این مورخ نام دار باعث شد که وی نتواند به طور کامل آن را به انجام برساند. حتی نام این کتاب نیز در ترجمه به انگلیسی بر آن نهاده شد. پیشه مورخ در واقع، دفاعیه ای است بر روش «تاریخ تام و فراگیر»؛ روشی که مورخان بر اساس آن باید به تمام جنبه ها و ابعاد مسائل و امور انسانی و محیطی که این امور در آنها صورت وقوع می یابند، بپردازند. تمثیلی که بلوخ در این زمینه به کار می برد، این چنین است:
مورخ خوب مانند غول داستان پریان است؛ وی به خوبی می داند هر جا که بوی گوشت انسان به مشامش بخورد، لاشه اش هم در همان حوالی افتاده است.(۴۷)
بلوخ در این اثر چنین استنباط می کند که مورخان باید از مشغول ساختن خود به رهبران یا رویدادهای بزرگ در تاریخ اجتناب ورزند. آنان باید به همان اندازه به چوپانان و دهقانان بپردازند که به سیاستمداران؛ و از این طریق، چشم انداز کل جامعه را در اثر خود بگنجانند.
البته از نظر بلوخ در این کتاب، مفهوم تاریخ تام و کامل معنای دیگری نیز داشت و آن، اعتقاد راسخ به ارتباط و پیوستگی حال با گذشته بود؛ یعنی نتیجه گیری درباره گذشته بر اساس مشاهدات امروزی، چنان که وی در کتاب ویژگی های اصلی تاریخ روستایی فرانسه به کار برده است. بلوخ در تاریخ روستایی فرانسه برای نخستین بار به اصطلاح خودش از «روش پسروی»!(۴۸) در بررسی نواحی برون شهری اروپا استفاده کرد، زیرا معتقد بود در این مورد نمی توان از اسلوب معمول رعایت ترتیب زمانی بهره برد:
او عقیده داشت که تاریخ جوامع روستایی تا پیش از قرن هجدهم به صورت مکتوب ثبت نشده است و بنابراین در بررسی آن باید از امروز – یا شاید از گذشته ای بسیار نزدیک به امروز – آغاز کرد و کم کم عقب رفت تا به نخستین دوره ها رسید. بلوخ می گفت که منطق برون شهری بسیار کند تغییر می کند و ویژگی های برجسته آن، کمابیش همان است که در قرون وسطا بوده است. به این جهت، کار مورخ این است که بر پایه مشاهده مستقیم روزگار خودش وضع گذشته را به گمان و تقریب نتیجه بگیرد. آن چه او چگونگی این کار را می آموزد، تعمق در نام های مکان ها و قیافه مزارع و فرهنگ عامیانه و حتی عکس های هوایی است.(۴۹)
۲) روش تطبیقی(۵۰)
از میان مورخان مکتب آنال، مارک بلوخ بیشترین آرا و آثار را درباره روش تطبیقی بر جای نهاده است. در نامه ای که وی به تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۹۳۳ برای ژیلسون نوشته، تأکید می کند که روش او هم چنان روش تاریخ تطبیقی جوامع اروپایی است؛ یعنی با شکستن حصارهای میان رشته ها و حوزه های تخصصی، مطالعه «انسان های معین در یک جامعه تاریخی معین» می بایست جای خود را به مطالعه «انسان در انواع و اشکال مختلف جامعه» واگذار کند. از نظر بلوخ، تصویر انسان در ترتیب زمان باید جایگزین تصویر انسان در نقطه ای از زمان شود.(۵۱) به طور کلی روند پژوهش تطبیقی (مقایسه ای) مارک بلوخ را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
۱) پژوهش گر، حوزه یا ناحیه ویژه و موردنظر خود را از طریق کاوش و جست وجو با حوزه موازی (هم زمان) در ناحیه، کشور یا قاره ای دیگر یا فقط با همان ناحیه در یک زمان دیگر مقایسه می کند.
۲) از این مقایسه، بینش و بصیرت تازه به دست آمده و پرسش های نو پدید می آیند.
۳) با پدید آمدن پرسش های نو، پژوهشگر بار دیگر به جست وجوی منابع تازه با جست وجوی تازه در منابع پیشین می پردازد.(۵۲)
مارک بلوخ معتقد است که تاریخ نمی تواند قابل فهم باشد مگر آن که بتواند از عهده برقراری روابط تبیینی بین پدیده ها برآید. بنابراین، روش تطبیقی اساساً ابزاری است برای عمل به مسائل مربوط به توصیف و تبیین.
بلوخ بر اساس منطق آزمایش فرضیه ها روش تطبیقی را در اهداف، شرایط و جوامع متفاوت، تأیید می کند. اگر مورخی ظهور پدیدة A را در جامعه ای خاص، به وجود وضعیت B مربوط بداند، او می تواند این فرضیه را از طریق تلاش برای یافتن جوامع دیگری که در آنجا A بدون B به ظهور رسیده، یا بر عکس، تحقیق و بررسی کند. اگر او هیچ وضعیتی که فرضیه را نقض کند پیدا نکرد، اطمینانش در استواری آن فرضیه افزایش خواهد یافت. میزان اعتماد و اطمینان مورخ، به مقدار و تنوع مقایسه هایی بستگی دارد که انجام پذیرفته است. در صورتی که او شرایطی متناقض با فرضیه بیابد، یا آن را کاملاً رد کرده یا دوباره به تدوین و تنسیق آن می پردازد. مورخ تا جایی که شواهد متناقض در مجموعه ای منسجم و مرتبط، تصحیح و تثبیت نشده، به کار خویش ادامه می دهد و در نهایت، بار دیگر با روش مقایسه ای آن را آزمایش می کند.(۵۳)
در این روند، آزمایش – تدوین – آزمایش، مورخ تا زمانی که متقاعد نشده است به کار خویش ادامه می دهد. روش مقایسه ای، اقتباسی است از منطق تجربی آزمایش برای پژوهش هایی که در آن، تجربه عملی غیرممکن است.
بلوخ در مقاله ای که در مورد طلا در قرون وسطا نوشته، از روش مقایسه ای برای تعیین این که چرا فلورانس(۵۴) و جنوا(۵۵) نخستین مراکز در اروپای قرون وسطا بودند که به انتشار سکه های طلا اقدام کردند، بهره می برد. مورخان پیش از بلوخ، پیشگامی این دو شهر را به ثروت انبوه و رشد سریع اقتصادی آن ها مرتبط می دانستند، اما بلوخ با بهره گیری از روش تطبیقی، استدلال می کند که این تحلیلی نامناسب و ناکافی است. بلوخ بر این اعتقاد است که شهر ونیز(۵۶) به همان اندازه ثروت مند بود، اما حدود سه دهه بعد از فلورانس به ضرب سکه طلا مبادرت ورزید. دلیل واقعی پیشگامی فلورانس و جنوا توازن تجاری قابل قبول این دو شهر با شرق بود. جنوا و فلورانس با صدور کالا، از جمله پارچه به لوان(۵۷) (شرق طالع، اصطلاحی برای نواحی مجاور مدیترانه شرقی) طلا دریافت می کردند، در حالی که تاجران ونیزی با آن که روابط پرسودتری با لوان داشتند، اما این روابط بیشتر شکل سنتی داشت، ضمن این که طلای به دست آمده از شرق را در ایتالیا با نقره مبادله می کردند. ونیز در انباشت طلا کوتاهی کرد و توانایی اش را در انتشار سکه های طلا از دست داد.
بلوخ از روش تطبیقی و مقایسه ای برای تحلیل نامناسب بودن فرضیه تبیینی و توصیفی استفاده می کند و سپس فرضیه ای نو تنظیم کرده و آن را هماهنگ و سازگار با شواهد تطبیقی اش پیش می برد.(۵۸)
بلوخ هم چنین بر اساس روش تطبیقی، این تحلیل مورخان را که متروک ماندن شیوه رهن زمین های اجاره ای در تشکیلات کلیسای نورماندی(۵۹) در پایان قرن دوازدهم، ناشی از تحریم های دینی در برابر رباخواری است، رد کرده و نشان می دهد که تشکیلات مذهبی زمین های خود را تا پایان قرن سیزدهم، در سرزمین های کم ارتفاع(۶۰) (هلند، بلژیک و لوکزامبورگ) به صورت رهن و اجاره واگذار می کرد.(۶۱)
بنابراین، روش تطبیقی، مورخ را قادر می سازد تا اشتباهات و نواقصی را که در مطالعات موردی و پژوهش های تاریخی یا جغرافیایی «واحد» ایجاد می شود، رفع نکند، ضمن این که بلوخ از روش تطبیقی برای کشف بسیاری از «یکتایی»های جوامع «متعدد» استفاده کرد.
۳) مفهوم و تقسیم زمان
در بررسی روش شناسی مکتب آنال، تقسیم بندی زمان از دیدگاه فرناند برودل یکی از ویژگی های مهم این مکتب شناخته می شود. به طور کلی برودل زمان را به سه سطح تاریخی تقسیم می کند:
۱) تاریخ درازمدت(۶۲) یا ساختاری، که تاریخی تقریباً ساکن است و ر وابط انسان با محیط را مطالعه می کند. این سطح از تاریخ، جریان بسیار کندی دارد و به گونه ای می توان آن را «زمین تاریخ» یا «Geohistory» نامید. در این زمان به طور کلی بررسی و پژوهش، پیرامون تمدن ها، انسان ها و فناوری های پایدار جریان می یابد.
برودل، گویی در پاسخ به مفهوم چشم اندازگرایی(۶۳) نیچه، از تاریخی سخن می گوید که در آن واحد از بسیاری مواضع یا چشم اندازهای مختلف نگاشته شده باشد و نه تاریخی که از سر عمد یا غیرعمد، بر موضع یا چشم انداز واحدی مبتنی شده باشد. افزون بر این، تاریخ برودل، مانند تاریخ فوکو به جای کوشش برای تمیز درجات مختلف واقعیت – معمولاً در لحظه یا لحظه های معین – بر آن است تا چگونگی ساخته شدن الگوهای عمل و رشته های گفتمان را دریابد و می توان افزود الگوهای طبیعت و نیز الگوهای فعالیت انسان را بفهمد.(۶۴)
۲) تاریخ میان مدت(۶۵) یا ترکیبی، که به تاریخ اجتماعی، اقتصادی، گردش های جمعیتی و ناحیه ها، جوامع و ایدئولوژی ها می پردازد. این زمان، آهنگ آرامی دارد و به تحولات اجتماعی و اقتصادی وابسته است.
۳) تاریخ کوتاه مدت(۶۶) یا تاریخ رویدادها که تاریخی سنتی و بر مبنای وقایع نگاری است و تغییرات تند و سریعی را که در پی حوادث مختلف، به ویژه تحولات سیاسی پدیدار می شود، منعکس می کند.
در این تاریخ نگاری سنتی که در قرن نوزدهم مشهور شد، نه تنها تاریخ به نوعی نقاشی یا عینیت دهی تبدیل می شود که در آن بیننده حذف می گردد، به طوری که جایی برای اندیشه تاریخ به عنوان بازسازی باقی نمی ماند، بل این نگرش که مسئله تاریخ در منظره، در خور زندگی است، غیرقابل دسترسی می شود. برای برودل، بر عکس، تاریخ یک سویه وجود ندارد، همان گونه که افراد انتزاعی وجود ندارند. برای او تاریخ، منظره گذرایی است که همیشه در حرکت است؛ شبکه ای از مسائل که چنان به هم گره خورده اند که هر یک به نوبه خود می تواند صد جنبه مختلف و متناقض به خود بگیرد.(۶۷)
یکی از دشواری های مهم تاریخ کوتاه مدت، خطر تبدیل شدن به نوعی وقایع نامه است، حال آن که تاریخ درازمدت، سمت و سوی ساختاری دارد؛ یعنی از چگونگی سازمان یابی رویدادهای بسیاری در دوره های زمانی مختلف ناشی می شود.
پذیرش تاریخ درازمدت به معنای آمادگی تغییر هر چیز است، از اندیشیدن درباره سبک نوشتن و ارائه مطلب گرفته تا پذیرش زمانی که ممکن است آن قدر کند باشد که شانه به شانه بی حرکتی بساید. اگر چه برودل این نکته را چندان توضیح نمی دهد، اما پیداست که از طرفدار برداشتی یک سره باز از تاریخ است. تاریخ چون نظامی باز که در آن هر زیر نظامی، تا آن جا که قابل تمیز باشد، وابسته به محیط خود است.(۶۸)
این سه سطح زمانی – چنان که پس از این بررسی خواهد شد – در بزرگترین اثر برودل در مورد مدیترانه در عصر فیلیپ دوم مبنای کار قرار گرفته است.
● تاریخ نگاری و تاریخ نگاران آنال
مکتب آنال طی بیش از هفتاد سال فعالیت های پژوهشی خود، مورخان و دانشوران فراوانی تربیت کرد و آثار کم نظیری بر جای نهاد. بعضی از مورخان این مکتب در شمار نامدارترین پژوهش گران تاریخی قرن بیستم محسوب می شوند. در این جا به طور اجمال مهم ترین آثارو شیوه تاریخ نگاری چند تن از معروف ترین این مورخان، بررسی می شود.
● نسل اول آنال
دو مؤسس و نخستین گردانندگان نشریه آنال، یعنی لوسین فبور و مارک بلوخ، نسل اول این مکتب به شمار می آیند. لوسین فبور در ۲۲ ژوئیه سال ۱۸۷۸ در نانسی(۶۹) به دنیا آمد. خانواده او از سنت روشنفکری بهره وافر داشت. پدرش استاد دانشکده ادبیات دانشگاه نانسی بود. فرناندو برودل که بعد از فبور جانشین وی در نشریه آنال شد، سه امتیاز استثنایی لوسین فبور را که با بهره مندی از آنها وارد تاریخ پژوهی گردید، چنین شمرده است:
▪ نخست، خانواده وی که با آثار کلاسیک و فرهنگ ادبی انس فراوان داشتند؛
▪ دوم، انبوه تحقیقات عالمانه نسبی از مورخان پیش از او که وی را در مسیر مطالعات آینده، یاری بخشیدند؛
▪ سوم، تقارن ورود او به صحنه علمی و دانشگاهی فرانسه با «بهار» علوم اجتماعی که فرصت بهره گیری از آن علوم را در اختیار وی نهاد.(۷۰)
لوسین فبور طی سال های ۱۸۹۸ و ۱۹۰۲م در گردهمایی های پژوهش گران فلسفه (هنری برگسون و لوسین لوی برول)، جغرافیا (پل ویدال دلابلاشه)، تاریخ هنر (امیل میل)، منتقد ادبی (هنری برموند) و زبان شناسی (آنتونی میلت) شرکت می کرد و شکل گیری ذهن «کل نگر» در مطالعات تاریخی وی، بسیار به این مسئله مدیون بود.
در کنار آموختن ها، فبور به مطالعه عمیق در آثار زیادی از مورخان و اندیشمندان فلسفه سیاسی، نظیر ژول میشله، یاکوب بورکهارت، فوستل دکلانژ، لوئی کراژو و ژان ژورس پرداخت. علاقه مندی وی به سرزمین مادری اش، فرانس کنته(۷۱) – ناحیه ای در جنوب شرقی فرانسه نزدیک به مرکز سوئیس – و اهمیتی که وی برای جغرافیا قائل بود، باعث شد که تز دکترای خود را درباره این ناحیه بنویسد. این اثر پس از سالها تحقیق و پژوهش در سال ۱۹۱۱م منتشر شد. از این مسیر بود که مقدمات نوشتن یکی از مهم ترین آثارش، یعنی مقدمه ای جغرافیایی بر تاریخ فراهم گردید.(۷۲) فبور در این اثر بر نکته ای بدیع تأکید می کند: تأثیر جغرافیا بر انسان ها همیشه از طریق ساختارها و ایده های اجتماعی قابل تشخیص یا شناسایی است. بر این اساس، ممکن است رودخانه ای از نظر گروهی به عنوان یک مانع و از نظر گروهی دیگر به عنوان یک راه تجاری ارزشمند قلمداد شود. بدین گونه جامعه، نقش مهمی در شکل گیری دیدگاه های افراد از جهان پیرامون ایفا می کند.
فبور در مورد رودخانه راین(۷۳) معتقد است که آن چه مردم در مورد این رودخانه تصور می کنند به طور طبیعی دریافت نشده، بلکه نتیجه تجربه های انسانی است. بنابراین یک «مرز» هنگامی وجود خارجی می یابد که شما خود را در جهانی متفاوت، در میان مجموعه ای از ایده ها، احساسات و اشتیاقات شگفت انگیز و نگران کننده برای بیگانه بیابید. به عبارت دیگر، آن چه استحکام یک مرز را نشان می دهد، نه پاسداران یا تشکیلات گمرک یا توپ های تنظیم شده پشت خاکریزها، بلکه احساسات، شور و اشتیاق ها و نفرت های انسانی است.(۷۴)
پس از انتشار کتاب مقدمه ای جغرافیایی بر تاریخ، فبور به مطالعه در مورد رنسانس و اصلاح دینی پرداخت؛ موضوعی که مورخان بسیاری در فرانسه تحقیقات گسترده ای درباره آن انجام داده بودند. فبور طی مقاله ها و سخنرانی هایی مدعی شد که اصطلاح رنسانس یا نوزایی که به وسیله ژول میشله ابداع شد، مورخان را از پیوستگی و روابط بین قرون وسطا و رنسانس، غافل نساخت. فبور معتقد بود که به عنوان نمونه، ظهور بورژوازی را نمی توان صرفاً مشخصه عصر رنسانس تلقی کرد.
هم چنین فبور دیدگاه سنتی را در مورد اصلاح دینی به عنوان یک شورش هدایت شده به وسیله لوتر در مقابل سوءاستفاده های کلیسای کاتولیک، به چالش می کشد. از نظر او نباید تنها تاریخ نهادهای کلیسایی ویژه (کاتولیک) را درگیر با این موضوع کرد، بلکه همچنین ایده های مذهبی، احساسات، تمایلات و واکنش های مردم را نیز باید گزارش داد. به اعتقاد فبور، اصلاح دینی به طور وسیعی به دلیل جست و جوی بوژوازی برای یک کلیسای «پاک»، خردمندانه و انسانی و برادرانه بود که در آن فضا رابطه بی واسطه و گفت و گوی مستقیم بین انسان و خدا امکان پذیر باشد.(۷۵)
فبور در کتاب مارتین لوتر: یک سرنوشت، ادعا می کند هنگامی که لوتر با اراسموس، اصلاح طلب هلندی درافتاد، بخشی از بورژوازی از در مخالفت درآمده و ایده های وی را نپذیرفتند.(۷۶) وی در این کتاب تلاش کرده تا از طریق بررسی شخصیت مارتین لوتر، متن اجتماع محیط بر این شخصیت و مختصات زمان او را دقیقاً بررسی کند؛ در واقع، بحث قدیمی رابطه فرد و اجتماع از منظری تازه مورد توجه قرار گرفته و ابداعات آدمی و عمل انسانی در ارتباط با ضروریات اجتماعی نگریسته شده اند.(۷۷)
هنگام جنگ جهانی دوم، او که دیگر برای جنگیدن پیر شده بود، بیشتر زمان جنگ را به باغبانی و نویسندگی در کلبه ییلاقی اش در فرانس کنته گذراند. کتاب مسئلة بی ایمانی در قرن شانزدهم: مذهب رابله، مهم ترین و بحث انگیزترین اثر وی در همین سال های جنگ (۱۹۴۲م) به نگارش درآمد. در این کتاب، فبور به طرح دیدگاهی جدید در باب تاریخ اندیشه ها و زندگی نامه ها پرداخته است. کتاب درباره شخصیت فرانسوا رابله،(۷۸) نویسنده و متفکر قرن شانزدهم است. فکر نوشتن چنین کتابی نخست در سالهای پیش از جنگ برای او حاصل شده بود؛ یعنی پس از آن که در نوشته های آبل لوفران(۷۹) به این ادعا برخورد کرد که رابله، ملحد بوده است. چنین اتهامی به نظر فبور شگفت آور بود، زیرا می دانست که بی ایمانی تمام عیار در فضای فکری قرن شانزدهم اساساً قابل تصور نبوده است.
هدف او به طور اخص، رفع شبهه درباره رابله و به طور اعم، تعیین حدود خوش باوری و شکاکیتی بود که نظریات معاصران رابله محصور به مرزهای آن می شد.(۸۰)
در این اثر، افکار رابله برای فبور اهمیت چندانی نداشته، بلکه مهم رابطه تفکرات یک انسان و جو فکری و اعتقادی حاکم بر جامعه و زمان او بوده است. از نظر فبور اتهام بی دینی در قرن شانزدهم، مفهومی تحقیرآمیز و توهین آمیز برای همه کسانی بوده که به عقاید رسمی وقعی نمی نهادند و اساساً معنای لغوی آن موردنظر نبوده است. او ادعا می کند که «الحاد» یک عبارت معمول دشنام یا نوعی زشتی و وقاحت بود که به قصد تحریک و تنفر اهل ایمان به کار برده می شد.(۸۱)
فبور و بلوخ، بزرگ ترین گناه مورخ را افتادن در دام نگرش به یک عصر از دیدگاه عصری دیگر می دانستند. از این رو فبور معتقد بود که امکان نداشت مردم قرن شانزدهم که در فضای دین و متعلقات آن محصور و «فاقد هرگونه لوازم علمی برای توصیف عقلی از جهان»(۸۲) بودند، به معنایی که ما در قرن بیستم در نظر داریم، ملحد بوده باشند.
مارک بلوخ، یکی دیگر از مورخان نسل اول آنال، همانند فبور از خانواده باسابقه دانشوری بود. پدرش گوستاو بلوخ، یکی از استادان مشهور تاریخ باستان به شمار می رفت. از این رو علاقه مندی به تاریخ را از انبوه کتاب های که همیشه در کنارش بود، به دست آورد. هنگامی که بلوخ به هیأت یک مورخ، در متن جامعه و فرهنگ فرانسه قرار گرفت، تاریخ نگاری فرانسه بر گردآوری «فاکت »های تاریخی تأکید اساسی داشت. امور مشخص و تاریخ دار، مثل تغییر حکومت ها، انعقاد قراردادها و نبردها و... توجه مورخان را به خود جلب کرده بود. در واقع، بذر این مدل تاریخ نگاری فرانسه را پوزیتیویسم افشانده بود. مرجع معتبر مارک بلوخ برای مقابله با این نوع تاریخ نگاری تاریخ گرا، جامعه شناسی دورکیمی بود. بلوخ نیز مانند دورکیم هیچ شکافی میان کار مورخ و جامعه شناس نمی دید، چون هر دو درگیر مطالعه انسان ها در جامعه بودند.(۸۳)
بنابراین، نخستین مطالعات بلوخ، بررسی و پژوهش درباره مقایسه تاریخ با علم بود. او اعتقاد داشت که تاریخ و علم علاوه بر آن که در شیوه های استنتاج تفاوت دارند، در طرز عمل پدیده ها نیز با هم متفاوت اند. دانشمندان در علم با پدیده ساده که صرفاً از طریق ادراکشان دریافت می شود، سر و کار دارند، اما در تاریخ، مورخان با پدیده های روانی – اجتماعی سر و کار دارند که هم از طریق ادراک خود و هم کارگزار تاریخی انتقال می یابد. بنابراین، هزاران تفسیر از رویدادهای گذشته امکان پذیر است.(۸۴)
بلوخ از همان ابتدا به عنوان متخصص قرون وسطا شناخته شد. طی مقاله هایی به روشن ساختن زوایای ناشناخته و اصلاح تحلیل های نادرست از این دوران مهم و طولانی در تاریخ اروپا همت گماشت. در یکی از مهم ترین آثار خود، تاریخ روستایی فرانسه، از روش «بازسازی تام و کامل زندگی اجتماعی در محدوده تاریخی مشخص» استفاده کرد. در این کتاب، رابطه انسان و زمین به خوبی تجزیه و تحلیل و نقش این رابطه در فعالیت های کشاورزی و تنوع زندگی روستایی بررسی شده است. بلوخ در این کتاب، روش پایه ای تاریخ نگاری را «روش مقایسه ای» معرفی می کند.(۸۵)
استفاده وسیع از مدارک و نقشه ها از ویژگی های این کتاب است. پیش از این، دو روش تطبیقی را در مقاله «زمین و کار در اروپای قرون وسطا» معرفی کرده بود. نخست، مقایسه پدیده های جهانی در فرهنگ ها و جوامع متفاوت از نظر زمان و مکان، دوم، مطالعه موازی از جوامع هم جوارو هم زمان. بلوخ معتقد بود که روش دوم، نتایج ارزشمند تر و دقیق تری به دست می دهد.(۸۶)
دیدگاه بلوخ در مورد بررسی فئودالیسم اروپا حد وسط دیدگاهی است که به یک سیستم یک پارچه فئودال طی قرن های دهم تا سیزدهم اعتقاد دارد و تفاوت های فراوانی برای یک مکان در مقایسه با مکان دیگر قائل است. از نظر او فئودالیسم یک رژیم سلسله مراتبی و قراردادی مبتنی بر علقه های دوجانبه وابستگی بود که در اشکال کمابیش مشابه در سرتاسر اروپا و بخش های دیگر از جهان وجود داشت. این سیستم اگر چه با ظهور شهرها و شهرک ها، اقتصاد پولی و پادشاهی های ملی، رو به ضعف نهاد، اما در مفهوم اقتصاد سیاسی هم چنان باقی ماند.(۸۷)
آخرین اثری که از بلوخ در زمان حیاتش منتشر شد و یکی از مهم ترین آثار درباره قرون وسطا به شمار می آید، کتاب جامعه فئودال است. بلوخ در این اثر، توصیفی استادانه از ساختار اجتماعی جامعه اروپای غربی و مرکزی بین قرن های نهم و سیزدهم ارائه می دهد. او دو دوره فئودالیسم را از هم متمایز می سازد: نخست، دوره ای که مشخصه اش ناامنی و تهدیدهای ناشی از هجوم مسلمانان و اسکاندیناوی هاست که در نتیجه، هیچ گونه ساختار اجتماعی متحدی در این شرایط شکل نگرفته و علایق منطقه ای و الزامات نظامی معمول می شود؛ یعنی زمینه های قدرتمندی برای گسترش فئودالیسم به دست می آید. در دوره دوم، پیشرفت های اقتصادی و تجدید حیات روشنفکری آغاز می شود. بلوخ نه تنها سیستم های فئودال «بومی» فرانسه، آلمان و ایتالیا را آزمایش می کند، بلکه اینها را با سیستم های فئودال «تحمیلی» نظیر انگلستان و سرزمین هایی که فئودالیسم در آنها مقبولیت نیافت، نظیر اسکاندیناوی، و سیستم های فئودال خارج از اروپا نظیر ژاپن، مقایسه می کند.(۸۸) بلوخ در این مطالعه گسترده، از دو روش استفاده می کند: یکی روش مشاهده مستقیم که به عقیده وی در نظام های فئودال هنوز آثار قدرت مند آن حفظ شده بود و پیش از این در مطالعات ارضی و زراعی از عهده آن به خوبی برآمده بود. روش دیگر، استفاده از منابع وسیع و متنوع، از مدارک و اسناد گرفته تا اشعار حماسی و آثار کلامی و مذهبی است.
با بررسی کتاب جامعه فئودال چنین به نظر می رسد که کاری بدیع و بی سابقه انجام داده بود:
تحقیقات شگفت انگیزی بود درباره اموری از قبیل اسامی جای ها، دشواری های مواصلات زمینی، تغییرها و تردیدها در مفهوم زمان، نقش حافظه جمعی در کژنمایی تصویر گذشته به اقتضای نیازهای کنونی و ایهام های ناشی از دو زبانی بودن با سوادان در بحث از ترتیبات فئودالی.(۸۹)
کتاب جامعه فئودال در ابتدا با اقبال عمومی روبه رو نشد، دلیل اصلی آن نیز زمان انتشار آن بود؛ یعنی در میانه جنگ جهانی دوم و بحران فراگیر اروپا و به ویژه فرانسه. اما بعدها به عنوان یکی از عظیم ترین آثار تاریخی قرن شناخته شد.
● نسل دوم آنال
معروف ترین چهره نسل دوم آنال، فرناند برودل است که در اداره نشریه، جانشین لوسین فبور شد. برودل چهره شاخصی در میان انبوهی از مورخان قرن بیستم به شمار می آید. از آثار وی، یکی سرمایه داری و حیات مادی ۱۴۰۰ ۱۸۰۰م و دیگری مدیترانه و جهان مدیترانه ای در عصر فیلیپ دوم که کتاب اخیر رساله دکترای او نیز بوده، از همه معروفترند.
سرمایه داری و حیات مادی کتابی است حاکی از تمایل پایدار برودل به نگارش تاریخ جامع یا تام و تمام که دو بعد مادی و فکری را به گستردگی در نظر گرفته است. برودل در این اثر به طور جامع به تحولات اقتصادی و فکری طی چهار قرن ۱۴۰۰ ۱۸۰۰م می پردازد و تقریباً به همه صور زندگی توجه کافی می کند. در بخش نخست، تحت عنوان «اهمیت ارقام»، وضعیت جهان و پایان نظام زیست شناختی کهن را بررسی کرده است. او از فعالیت های پایه ای کشاورزی، تولید و مصرف غلات و اهلی کردن حیوانات سخن گفته و پس از آن به خانه، لباس و مد با همه جزئیاتی که از همه مدارک و اسناد موجود به دست آورده است، می پردازد. بحث درباره گسترش تکنولوژی و منابع نیرو، مسائل حمل و نقل و کاربرد پول و سایر اشکال مبادله، از جمله مباحث دیگر کتاب است. کتاب با تجزیه و تحلیل جایگاه شهرها و ارتباط آن با زندگی مادی در مناطق مختلف جهان پایان می یابد.(۹۰)
مدیترانه و جهان مدیترانه ای، از سال ۱۹۲۹م مطالعه آن را آغاز کرد، اما در ۱۹۴۲م بود که به صورت کتابی منسجم که «یادگار باشکوه تاریخ نگاری قرن بیستم»(۹۱) معرفی شده، انتشار یافت. در این کتاب به خوبی تفکرگروه آنال نمایان شده است. فیلیپ دوم شخصیت محوری کتاب نیست، بلکه دریای مدیترانه و سواحل آن به عنوان واحد مطالعاتی انتخاب و سپس محدوده زمانی مطالعه (قرن شانزدهم) مشخص شده است. برودل با این شیوه می تواند این واحد مطالعاتی را با واحدهای مشابه، نظیر اقیانوس هند، مقایسه کند.
به طور کلی کتاب، بر اساس سه مقیاس زمان، به سه بخش تقسیم می شود:
در بخش نخست، به «نقش محیط» جغرافیایی پرداخته و تاریخ روابط مردم با این محیط یا به قول وی زمین – تاریخ(۹۲) بررسی می شود. این تاریخی است که در آن تغییرات به کندی صورت می گیرد و به قول خود وی تقریباً یک تاریخ بی زمان است. داستان روابط انسان با موضوعات بی جان، اما این روابط تا پایان کتاب حفظ می شود. برودل در این باره می نویسد:
من نمی توانستم خود را متقاعد کنم که مانند بسیاری از کتاب های تاریخی با معرفی جغرافیا و توضیحاتی از ذخایر معدنی، الگوهای کشاورزی و گیاهان نمونه و... آغاز کنم و تا پایان کتاب هرگز به آنها توجهی نداشته باشم. مثل این است که رویش گل ها را در بهاران، دیگر انتظار نداشته باشیم.(۹۳)
برودل این بخش را که بر اساس «تاریخ درازمدت» و با تکیه بر محیط است، تحت عنوان «ساخت»ها مطرح می سازد.
بخش دوم کتاب درباره «مقدرات جمعی و گرایش های عمومی» یا تاریخی با تحولات سریع و کوتاه مدت است که در آن به تاریخ ساختارهای اجتماعی پرداخته و روندهای اقتصادی و جمعیتی را بررسی کرده است. در واقع، تحولاتی که در مقیاس زمانی «میان مدت» روی می دهند، موضوع این بخش از کتاب است.
بخش سوم کتاب به «تاریخ رویدادها» یا تاریخی با تحولات سریع و کوتاه مدت مربوط است. نگاهی به تاریخ سنتی همراه با توجه به سیاست ها، آشوب ها و جنگ ها و تصاویری زنده از چهره های مطرح قرن شانزده، از جمله مباحث این بخش است.
به طور کلی برودل در کتاب مدیترانه و... الگوی واقعی، تاریخ نگاری آنال را طرح ریزی می کند. به همین دلیل نه تنها افراد، بلکه حتی به رویدادهای خاص نیز کمتر توجه می کند.
● نسل سوم آنال
مورخان نسل سوم، به تغییراتی در روش های پژوهش و تاریخ نگاری دست زدند. آنان از سویی شدیداً بر فرانسه، و اغلب بر ناحیه ای خاص از فرانسه، متمرکز شدند و از سوی دیگر، گرایش به نوعی «تاریخ علمی» را افزایش دادند.
سرآمد مورخان نسل سوم، ایمانوئل له روی لادوری، یکی از تنها بازماندگان این مکتب و از جمله پرکارترین آنهاست. وی به عنوان ستاره متخصصان قرون وسطا در میان این نسل، نقش عمده ای در گسترش حوزه تاریخ داشته است. از ۱۹۷۰م او استاد جغرافیا و علوم اجتماعی در دانشگاه پاریس، و پس از فرناند برودل، استاد تاریخ تمدن جدید در کلژ دوفرانس شده است.
شهرت لادوری به عنوان یک مورخ پس از آن تثبیت شد که تز دکترایش تحت عنوان دهقانان لانگدوک(۹۴) انتشار یافت. وی در این کتاب با تکیه بر «تاریخ کمیت پذیر»، آمار و اطلاعاتی درباره مالیات، دستمزد، اجاره و ارقام سود فراهم آورده و از اندیشمندان و پژوهشگرانی، نظیر فرانسوا سیمیاند، دیوید ریکاردو، توماس مالتوس، زیگموند فروید، ماکس وبر، لوی استراوس، ارنست لابروس، میشل فوکو و فرناند برودل آگاهی های فراوان کسب کرد تا این ادعای خود را ثابت کند که تاریخ ناحیه لانگدوک از اواخر قرن پانزدهم تا اوایل قرن هجدهم، تاریخی بی حرکت و بدون تغییری بوده است.(۹۵)
له روی لادوری در دهقانان لانگدوک، تحت تأثیر برودل بیش از دو چیز بر مقیاس زمان «درازمدت» تأکید دارد. البته در این اثر و آثار بعدی اش، به نوعی به ترکیب تاریخ «رویدادها» و «ساختارها» اعتقاد دارد. چنان که در کتاب کارناوال در رومانس(۹۶) بر قتل عام بیست نفر از کارگران فنی و رهبرشان در شهرک رومانس هنگام کارناوال سال ۱۵۸۰ متمرکز می شود. وی در این اثر به همه مدارک موجود عطف توجه می کند. از لیست مالیات ها و مدارک مربوط به طاعون تا نظریه های مورخان و اندیشمندان اجتماعی، نتیجه می گیرد که شورش در رومانس بازتاب نارضایتی های اجتماعی، سیاسی و مذهبی اواخر قرن شانزدهم در جامعه روستایی فرانسه بوده است. محتوای این کتاب، علاقه مندی له روی لادوری را به ارزش ها، نگرش ها، آداب و رسوم، اعتقادات و دین ورزی های عموم مردم نشان می دهد.(۹۷)
علاقه له روی لادوری به زندگی روزانه مردم عادی، به ویژه گرفتاری های خاص زندگی روستایی در مهم ترین و محبوب ترین اثرش سرزمین گناه موعود(۹۸) انعکاس یافته است. این اثر، مبتنی بر مدارک مربوط به بازپرسی و مجازات افراد متهم به کاتاریسم(۹۹) از ۱۳۱۸ ۱۳۵۵م می باشد. کاتاریسم یکی از بدعت های دینی در جامعه مسیحی قرون وسطا بود که تا قرن چهاردهم در مناطقی، نظیر مونپلیه برقرار مانده بود.
بخش نخست این کتاب، گزارشی است مربوط به فرهنگ مادی این ناحیه: خانه ها، کاربست های کشاورزی، قدرت های کلیسایی و عرفی و روابط با دیگر روستاها، در بخش دوم، نویسنده به دنیای ذهنی روستاییان وارد شده و به موشکافی همه جنبه های درونی آنها از قبیل روابط گروهی و عشق بازیهایشان، درک و فهم از زمان و مکان، پیری، مرگ، جنسیت، خدا، گناه، ازدواج، سرنوشت، رستگاری و.. می پردازد. له روی لادوری خود ادعا می کند که این تاریخ واقعی مردم عادی است.(۱۰۰)
یکی از شیوه های تاریخ نگاری له روی لادوری، روش موسوم به «تاریخ خرد»(۱۰۱) است؛ یعنی مورخ با تمرکز پژوهش خود بر مطالعه یک خانواده، رویداد یا مکان جغرافیایی، امیدوار است تا نوری بر زوایای ساختارهای فکری و مادی یک جامعه انسانی بیفکند. له روی لادوری از این روش، در کتاب کارناوال در رومانس و مقاله های بسیاری دیگر استفاده می کند. به عنوان نمونه، وی بر اساس این روش (تاریخ خرد)، مصائب اقتصادی و اجتماعی نیمه دوم قرن هفدهم را ناشی از تغییرات آب و هوایی و شش سال باران خیز از ۱۶۴۶ ۱۶۵۱م می داند که به عقیده وی از سر ناآگاهی به شورش های فروند(۱۰۲) نسبت داده شده است.(۱۰۳)
لادوری در میان مورخان آنال به نویسنده مقالات پرشمار شهرت یافته که این مقالات، موضوعات وسیعی را دربر می گیرد، از جمله «اتحاد میکروبی جهان» که در مورد چگونگی شیوع بیماری طاعون از قرن چهاردهم تا هفدهم میلادی است. همچنین مقاله های «کاربرد کامپیوترها در پژوهش تاریخی»، «الگوهای غفلت و قصور در سربازان وظیفه فرانسوی قرن نوزدهم» و «کاربرد سحر و جادو در قرن شانزدهم برای درمان ضعف و سستی».(۱۰۴)
این مورخ نسل سوم به گونه ای سخن گوی نوعی از «تاریخ علمی» به شمار می آید که معتقد است کلید تغییرات در تاریخ، تغییر جهت ها در توازن بوم شناختی بین فرآورده های غذایی و جمعیت است؛ توازنی که لزوماً به واسطه مطالعات کمیتی بلندمدت از بازده محصولات کشاورزی، تغییرات جمعیت شناختی و قیمت فرآورده های غذایی تعیین می شود. این نوع «تاریخ علمی» در واقع، ترکیبی است از علاقه مکتب دیرپای فرانسوی به جغرافیای تاریخی و جمعیت شناسی تاریخی که با روش شناسی کمیتی درآمیخت و به همین دلیل، لادوری به عنوان نماینده این نگرش جدید در مکتب آنال صریحاً معتقد بود که «تاریخی که کمیت پذیر نیست، نمی تواند ادعای علمی بودن کند».(۱۰۵)
در نسل سوم آنال، تحول دیگری روی داد که گرچه زمینه های قدرت مندی در نسل اول، به ویژه آثار مارک بلوخ داشت، اما به طور گسترده و منسجم در مقاله ها و کتاب های یکی از مورخان بزرگ این نسل به ظهور رسید.
ژاک لوگوف،(۱۰۶) تصور ذهنیت(۱۰۷) را در روش تاریخ نگاری گسترش داد. وی معتقد است که ذهنیت هر فرد تاریخی دقیقاً چیزی است که او با دیگر انسان های هم دوره خود، در آن شریک و سهیم است.(۱۰۸) از نظر لوگوف، تاریخ ذهنیات (روحیات)، مورخ را به مطالعه پدیده های اساسی اطراف خود وادار می کند. وی در مقاله «تاریخ روحیات» به مسئله جنگ های صلیبی می پردازد و ضمن این که می پذیرد این جنگ ها دلایلی، نظیر رشد و ازدیاد جمعیت، طمع ورزی شهرهای تجاری ایتالیا و سیاست پاپ برای اتحاد مسیحیت(علیه السلام) را داشته، اما اساس این حرکت عظیم را چیز دیگری تلقی می کند:
در نظر مردم آن زمان، دستیابی به مزار حضرت مسیح در بیت المقدس، رسیدن به ملکوت بود و همین تصور، نیروی محرکه این نبرد گردید. جنگ های صلیبی بدون در نظر گرفتن روحیه دینی چه مفهومی می توانند داشته باشند؟(۱۰۹)
لوگوف معتقد است که مورخ در بررسی تاریخ روحیات، ناچار باید به مردم شناسی نزدیک شود و با استفاده از آن، راه به جامعه شناسی ببرد. وی که نویسنده کتاب روشنفکران در قرون وسطی است، به بررسی حیات فرهنگی این دوران پرداخته و به ویژه تحولات مربوط به دانشگاه ها و شورش های فکری، نظیر جنبش اهالی بوهم به رهبران ژان هوس(۱۱۰) را تجزیه و تحلیل کرده است.(۱۱۱)
● نفوذ و تأثیر آنال
مکتب آنال به عنوان یکی از پرنفوذترین مکاتب فکری – تاریخی اروپا در قرن بیستم، علاوه بر ارائه پژوهش های ارزشمند در حوزه تاریخ نگاری، مباحث و مناظره های فراوانی در محافل فکری – فرهنگی ایجاد کرد. نقد و بررسی ها در این زمینه به فرانسه محدود نبوده و نشریه آنال نیز طی دهه ۱۹۶۰م به عنوان یکی از بانفوذترین نشریه های دانشورانه که به مطالعات تاریخی اختصاص داشته، در سطح جهان اعتبار فراوان به دست آورد. گرچه در آلمان و انگلستان، رویکرد آنال به تاریخ تا مدت ها با مقاومت و حتی بدفهمی روبه رو شد، اما این نشریه تا حدودی توانست به تسخیر حوزه های فکری دانشگاه های آمریکا مبادرت ورزد. این در حالی است که بسیاری از دانش پژوهان آمریکایی، زبان فرانسوی نمی دانستند و مجبور بودند گلچینی از مقاله های آن را به انگلیسی مطالعه کنند.(۱۱۲)
اهمیت و نفوذ گسترده این دیدگاه تاریخ نگاری، نخست، ناشی از محیط فکری – فرهنگی و آکادمیک فرانسه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، و دیگری همکاری و مشارکت گروهی از برجسته ترین مورخان در تداوم راهی بود که با تأسیس نشریه ای تاریخی آغاز شده بود. ارائه فهرستی کوتاه از نام مورخان کافی است تا اهمیت این گروه را در تاریخ تاریخ نگاری قرن بیستم به خوبی روشن سازد. لوسین فبور، مارک بلوخ، ایمانوئل له روی لادوری و ژاک لوگوف چهره های برجسته ای هستند که هرکدام به تنهایی قادر به پیشگامی نسلی و هدایت مکتبی در حوزه اندیشه و تاریخ بوده اند.
نگاهی به آمار و مقالات منتشر شده موضوعات تاریخی طی دهه های نیمه دوم قرن بیستم و تعداد مورخان متخصص در دوره های مختلف تاریخی، نشان می دهد که فعالیت های گروه آنال در فرانسه تا چه میزان موفقیت آمیز بوده است. طبق آمار ارائه شده بین سال های ۱۹۶۰ ۱۹۷۵م تعداد مورخان حرفه ای در فرانسه از ۴۵۰ نفر به ۱۴۴۸ نفر افزایش یافت. انتشار فروش کتاب های دانشجویی با قطع شومیز رونق گرفته و کتاب ها و مقاله های دشوار و سنگین به همت له روی لادوری و پیر ژوبر(۱۱۳) به صورت خلاصه شده و ارزان در دسترس عموم قرار گرفت. طی یک نظرخواهی در ۱۹۷۷م بینندگان تلویزیون فرانسه، برنامه های تاریخی را محبو ب تر از سایر برنامه ها، حتی ورزشی و گوناگون دانستند.(۱۱۴)
یکی از دلایل گرایش دانش پژوهان فرانسوی به مکتب آنال پس از جنگ جهانی دوم، بحران جهانی ایدئولوژی ها و جنگ سرد ابرقدرت ها بود. با آغاز جنگ سرد به دلیل نفوذ و گسترش جهانی اندیشه و عمل استالینیسم از یک سو و انگلوساکسون از سوی دیگر، بسیاری از فرانسوی ها که نمی خواستند زیر سلطه هیچ کدام از این گرایش ها قرار گیرند، به سوی یک نیروی سوم روی آورده و حضور مکتب آنال را کانون مناسبی برای این نگرش خود قلمداد می کردند. در اوج آن سلطه پذیری های مکاتب فکری، آنال هم در برابر نفوذ انگلوساکسون مقاومت می کرد و هم آشکارا از حزب کمونیست فرانسه فاصله داشت.(۱۱۵)
به نظر می رسد مکتب آنال در آمریکا بیش از سایر کشورها راه خود را بازگشود. در این کشور به دلیل گسترش محافل فکری – فرهنگی، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، و همچنین عدم نفوذ «ناسیونالیسم فکری» که در اروپا، به ویژه آلمان و انگلستان همواره قدرت مند جلوه می کرد، استقبال از دیدگاه های مکتب آنال به نوعی سهل تر و پذیرش آن، منطقی تر می نمود، چنان که روش آنال در مورد «تاریخ تام و جامع»، ایده آلی برای مورخان فمینیست محسوب می شد. آن ها به شناخت وضعیت زنان در درون یک محیط کامل تاریخی که مکتب آنال روش های آن را فراهم ساخته بود، تمایل داشتند. اگر زنان نیمی از جامعه به شمار می آیند، هیچ تاریخی بدون احتساب نقش و سهم آنها نمی توانست کامل شناخته شود.(۱۱۶) به رغم آن که تاریخ سنتی اهمیتی به زنان نمی داد، مکتب آنال رویکردهای نوینی بر علاقه مندان به مسائل زنان گشود، و از آن جا که گروه آنال برای دنیای خصوصی و درونی اهمیت زیادی قائل بودند، فمینیست ها فرصت یافتند تا جایگاه زنان را در تاریخ گذشته روشن سازند.
● نقد و ارزیابی
اکنون در سال های نخستین قرن بیست و یکم بهتر می توان نقاط مبهم و نارسای این نحله تاریخی را مشخص کرد و به نقد و تحلیل آثار و آرای مورخان آن پرداخت. با بررسی اجمالی آثار نویسندگان این مکتب، به روشنی می توان دریافت که قرون وسطا مهم ترین حوزه پژوهش آنها بوده و در تاریخ نگاری، بیشترین رویکرد را به آن دوره داشته اند، ضمن این که آنال نتوانسته نسخه قابل قبولی برای مناطق دیگر جهان ارائه دهد. شاید ویژگی های خاص تاریخی – جغرافیایی و مدارک موجود در آرشیوهای کلیسایی و دولتی اروپای غربی و حوزه مدیترانه، یکی از دلایل این امر بوده باشد. از سوی دیگر، کنار نهادن تاریخ سیاسی و تاریخ نظامی در آثار پژوهشگران آنال قابل اغماض نیست، به ویژه آن که تحولات نظامی نقش بسیار تعیین کننده ای در سرنوشت اقوام و ملل اروپایی طی اواخر قرون وسطی و دوره رنسانس داشته اند و فروکاستن آنها به عوامل دیگر، برخلاف رویکرد کل گرایانه پیشگامان این مکتب است. با این حال شاید یکی از مهم ترین نقدها بر پژوهشگران آنال رویکرد ضدتاریخ رویدادها از سوی آنهاست. از آنجا که نقش و تأثیر بسیاری از «عامل ها» در تاریخ از دل فهم رویدادها به دست می آید، نادیده گرفتن آن، به ویژه در آثار برودل، نقص مهمی برای این مکتب به شمار می آید. در نهایت می بایست به نقدی که بر آثار نسل سوم آنال، به ویژه له روی لادوری وارد است، اشاره کرد و آن ویژگی کمیت گرا و تکیه فراوان بر آمار و ارقام می باشد که به دلیل تأکید بر ساختارها، از نقش زمان و تحولات تاریخی در پژوهش های خویش غفلت کرده اند که البته این خود پیامد قطعی عدم توجه به رویدادها در تاریخ بوده است.
با این حال، مکتب آنال به دلیل بهره گیری از رشته ها و شاخه های متنوع و متعدد فکری و علمی توانست با انتشار مجله ای پرنفوذ و پایدار، هدایت بخش عظیمی از تاریخ نگاران و دانشوران فرانسوی را به عهده داشته، در خارج از فرانسه نیز به عنوان یکی از نحله های فکری مطرح در محافل دانشگاهی شناخته شود. بعضی از آثار مورخان این گروه در شمار ماندگارترین تجربه های تاریخ نگاری قرن بیستم قرار گرفته اند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 12:48  توسط محمدرضا قنبري  | 

تاریخ‌نگاری در شبه‌قارۀ هند

گستردگی سرزمین شبه‌قاره و نقش و تأثیر بزرگی که در تکوین و رشد بسیاری از وجوه فرهنگ‌اسلامی ـ ایرانی داشت، بررسی‌مستقل تاریخ‌نگاری در این سرزمین را ایجاب می‌کند. ورود اسلام به شبه‌قاره که تغییرات اجتماعی و سیاسی را به دنبال داشت، به تبیین تاریخی نیاز داشت، چنان‌که در اندونزی و مالزی چنین بود (دربارۀ اسلام در شبه‌‌قاره، نک‍ ‍: ه‍ د، 8/562-580؛ ER, VII/390-404؛ برای اطلاعات تفصیلی، نک‍ : شیمل، «اسلام در...1»، که جامع‌ترین و عالمانه‌ترین کتاب در این زمینه همراه با کتاب‌شناسی کامل است)؛ افزون بر ایجاد فضای نوین سیاسی و اجتماعی، موجد تحولات عمیق فرهنگی نیز بود (تاراچند، 89-129؛ نیز نک‍ ‍: ه‍ د، همانجا).
یکی‌ازمهم‌ترین‌جلوه‌های این‌تحولات، ایجادسنت تاریخ‌نگاری پس از ظهور و تداوم حضور دولتها و سلسله‌های حکومتی مسلمان در این سرزمین بزرگ بود که نگارش تاریخ این دولتها و تبیین حضور و فعالیت آنها را ایجاب می‌کرد. گستردگی و گوناگونی‌نوشته‌های تاریخی، فراوان‌تر از آن است که بتوان همۀ آنها را در یک‌جا گرد آورد. جدا از سال‌شماریهای سیاسی، نوشته‌ها و ادبیات غیرسیاسی از انواع مختلف وجود دارد: آثار شعری، نوشته‌های عرفانی ـ ملفوظات، مکتوبات و رساله‌های عمومی، روایتهای جغرافیایی، زندگی‌نامه‌هایی به قلم خود اشخاص (اتوبیوگرافیها)، تذکره‌ها، و کلیاتی دربارۀ دین، رساله‌هایی علمی مانند اشارات ابن‌سینا، ترجمه‌ها و غیره. زبان عمدۀ این نوشته‌ها فارسی است.
وجه غالب در تاریخ‌نگاری هندِ عصر اسلامی که نگارش مقاله‌ای مستقل دربارۀ آن را، ضروری می‌گرداند، سیطرۀ زبان فارسی و دیدگاههای تاریخ‌نگارانۀ ایرانی برآن است. با این‌همه، نبایـد از زبانهای‌ عربی ــ دست‌ کم تا سدۀ 5ق ــ و ‌ترکی ــ از استیلای‌گورکانیان برشبه‌قاره ــ دربرخی‌اززمینه‌های‌تاریخ‌نگاری غفلت کرد (مثلاً نک‍ ‍: ه‍ د، 8/570-572).
برخی کوشیده‌اند از دو سنت تاریخ‌نگاری عربی و ایرانی در شبه‌قاره سخن گویند(نظامی، «تاریخ و مورخان...2»، 1, 6, 8-52)،

در حالی که بی‌گمان، و چنان‌که در بخشس اول اشاره شد، تاریخ‌نگاری عربی ـ اسلامی، بیشتر مبتنی‌بر تألیفات و نگرشهای ایرانی است.
به هر حال، تاریخ‌نگاری در شبه‌قارۀ هند را به عنوان فرایندی منسجم و قابل مطالعه، باید از سدۀ 5ق/11م پی‌گیری کرد. این فرایند به‌ویژه از دورۀ حاکمیت دهلی وارد مرحله‌ای نوین شد و منابع اصلی تاریخ هند عصر اسلامی در قرون میانه از همین دوره پدید آمد (دربارۀ مورخان و تاریخ‌‌نگاری در این دوره، نک‍ : «مورخان هند میانه3»). پس می‌توان گفت که تاریخ‌نگاری در شبه‌قاره نسبت به دیگر سرزمینهای اسلامی متأخرتر است. در این عرصه عواملی چون ضرورتهای تاریخی و فرهنگی و سیاسی، جلب رضای حاکمان و حامیان یا توجیه اندیشۀ مشیت الاهی، هدفها و انگیزه‌های مورخان بوده است (نک‍ : سجادی، 11 بب‍ ؛ حسن، «مقدمه بر...4»، 5؛ مظاهری، 231؛ مسکوب، 97) که خود عامل تغییر در تاریخ‌نگاری به‌شمار می‌رود و بحث از آنها معنای دقیق‌تر تاریخ‌نگاری را روشن می‌سازد (سجادی، 11)؛ اما برای درک آن لازم است قدری به گذشته برگشت تا بتوان منشأ، شیوه‌ها، دیدگاهها و روشهای تدوین روایات و نوشته‌های تاریخی را بیان داشت.
مورخان سده‌های‌میانۀهند، دیدگاهی‌عالمانه وعالی‌تر از تاریخ داشتند، امابیشترآنان به‌دربار وابسته بودند، یا مانند منهاج سراج، حسن‌ نظامی، امیرخسرو و ضیاءالدین برنی به ‌خانواده‌ای اشرافی تعلق داشتند و درعصر غلبۀ دین بر ذهن و زبان به سر می‌بردند. از این‌رو، می‌کوشیدند روایات تاریخی را نوعی جذابیت بخشند و حاکمان سده‌های میانه را به عنوان مبارزان اسلام مطرح کنند (حسن، همانجا). درواقع بررسی تاریخ‌نگاری این دوران محتاج مطالعات سبک‌شناسانه و حتى مردم‌شناسانه است تا در پرتو آن بتوان از سطح زبان لفّاظ به عمق دیدگاهها و مفاهیم دست یافت (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ تاریخ‌‌نگاری و مردم‌‌شناسی، نک‍ ‍: اِوَنز پریچارد، 52؛ ER, VI/377 ff.؛ روبینز، 134).
با استقرار اسلام در شمال غرب هند، تألیفات تاریخی، به عنوان شاخه‌ای از ادبیات در شبه‌قاره رو به توسعه گذاشت و همۀ شاخه‌های ادبیات فارسی، به‌خصوص شاخۀ تاریخ‌نگاری آن که در دکن شکوفا شد، مورد بررسی قرار گرفته است (شیمل، 12). نخستین نوشته‌های تاریخی در ناحیۀ سند، در زمان حکومت ناصرالدین قباچه در سدۀ 7ق تهیه و تدوین شد. چنین می‌نماید که نخستین نوشتۀ تاریخی که آن را می‌توان آغاز مرحلۀ تاریخ‌نگاری اسلامی در شبه‌قاره قلمداد کرد، با ترجمۀ اثری به


زبان فارسی رقم خورد. اطهر علی تاریخ تدوین آن را دست‌کم در سدۀ 3ق/ 9م جست‌وجو می‌کند (EI2, X/295). به‌نظر شیمل، این اثر تاریخی، احتمالاً اقتباسی از اثر گمشدۀ مداینی (د 225ق/840م) با عنوان فتوح الهند و السند بوده است (ص 18).
با استقرار دولت غوریان، تاریخ‌نویسی ایرانی، توسط دانشمندان خراسان آن روز به هند انتقال یافت (میرحسین شاه، 52) و جنبش تاریخ‌نگاری به زبان فارسی شکل گرفت.
گفته‌اند که تاریخ‌نگاری فارسی در این سرزمین با اثر بسیار متکلف حسن نظامی ــ تاج المآثر ــ آغاز می‌شود (EI2، همانجا؛ دربارۀ جایگاه مؤلف و چند و چون راه یافتن مضامین و مسائل ادبی به این اثر تاریخی، نک‍ : شیمل، 19). به‌رغم تقدم این کتاب، صاحب‌نظران، نخستین اثر مهم در تاریخ‌نگاری فارسی را طبقات ناصری منهاج سراج می‌دانند که در 657ق/ 1259م در دهلی و هم‌زمان با تألیف تاریخ جهانگشای جوینی نوشته شد. طبقات ناصری اثری است در تاریخ عمومی با نثری ساده و استوار و به دور از تکلف که از منابع معتبر تاریخ سلاطین مسلمان و افغان هند به‌شمار می‌آید (میرحسین شاه، 54؛ دربارۀ طبقات‌‌نویسی نزد مسلمانان، نک‍ ‍: سجادی، 76 بب‍ ، 135 بب‍‌ ).
با توجه به این واقعیت که تاریخ‌نگاری در هند با تألیف طبقات ناصری روندی منظم‌تر یافت (همو، 102) و بسیاری از مورخان بعدی از او تأثیر پذیرفتند و سبک استوار و روان مؤلف را پیروی کردند، اما مورخی که به رهیافت ابوریحان بیرونی در تاریخ‌نگاری توجه ویژه داشت، رشیدالدین فضل‌الله بود که بخشی از جامع التواریخ او را تاریخ‌هند تشکیل می‌دهد(دربارۀ رشیدالدین و تاریخ‌‌نگاری او، نک‍ : پراکاش، 1-11). گذشته از رویکرد تعدیل یافتۀ مؤلف در تحلیل تاریخیِ برخی از حوادث (برای شیوۀ تاریخ‌نگاری و مواد و منابع رشیدالدین، نک‍ : ترکمنی آذر، 206 بب‍‌) و اهمیت اثر او که آن را «تاریخ راستین جهان» (روزنتال، 170) و دائرةالمعارف بزرگ تاریخی و بی‌نظیر در سده‌های میانه (بارتولد، 1/ 128) دانسته‌اند، اهتمام مؤلف در کاربستِ رهیافت ابوریحان بیرونی در تاریخ‌نگاری بسیار قابل تأمل است. چه، او بررسی تطبیقی را برای درک بهتر رویدادها مهم می‌دانست (رشیدالدین، 2/1443) و همین شیوه را پیش از او ابوریحان بیرونی در نوشتن تاریخ پادشاهان هند به‌کار بسته بود (نک‍ : ترکمنی آذر، 200).
آثار این مورخان و نیز دیگر مورخان، تصویر گویایی از اوضاع هند در دوره‌های نخستین اسلامی عرضه می‌دارند، اما آنها را نباید تنها منابع موجود در این‌باره به حساب آورد. اشعار سرایندگانی‌مانند امیرخسرودهلوی(651-725ق/1253-1325م)، بزرگ‌ترین شاعر هند میانه نیز متضمن اطلاعاتی در تاریخ اجتماعی است (شیمل، 26؛ عسکری، 12-27)؛ چنان‌که منظومۀ فتوح السلاطین، معروف به شاهنامۀ هند از خواجه عبدالملک عصامی، تاریخ شبه‌قاره از سلطان محمود غزنوی تا سلطان محمد تغلق را در بر دارد (نک‍ : هاردی، 110؛ دربارۀ تأثیر شاهنامۀ فردوسی بر تواریخ منظوم، نک‍ : آفتاب اصغر، 10).
اما ضیاءالدین برنی و تاریخ فیروزشاهی او، آغازگر مرحله‌ای تازه در تاریخ‌نگاری شبه‌قاره به‌شمار می‌رود. برنی تاریخ را علم می‌دانست: علم نظم اجتماعی که بنیان آن نه بر دین یا سنت، بلکه بر مشاهده و تجربه استوار است (نک‍ : حبیب، 125؛ نظامی، «تاریخ و مورخان»، 28-44). دیدگاهی که برنی دربارۀ علم حدیث و علم تاریخ عرضه می‌دارد، موجب شده است تا هاردی رهیافت تاریخی او را در اصل کلامی بداند، حال آنکه نظامی نظر او را مردود می‌داند (همو، «ضیاءالدین برنی»، 30؛ دربارۀ نقد آراء هاردی، نک‍ : همان، 40).
برنی تحت‌تأثیر محیط خانوادگی و اجتماعی به‌نگرش ویژه‌ای دست‌یافت. به‌نظر نظامی، وی‌مفهوم جامعه را در زندگی سلطنتی و طبقـات بالاتر اجتمـاع جست و مواد ایدئولوژیک ایـن نگرش را از آرمـانهای تاریخ‌نگاری ایرانـی اقتباس کرد. سلطنت به دیدۀ برنـی حاوی همۀ مفاهیـم قدرت و عظمت بـود، چنان‌که پیامبـر اسلام(ص) را نیـز «سلطان پیامبران» می‌خواند (همان، 32 ff.).
در این دوره تاریخ‌نگاری محلی، خاصه در کشمیر رواج و اهمیتی یافت. اهمیت کشمیر در تاریخ‌نگاری در آن است که از یک‌سو ظاهراً تنها ولایت هندوستانِ پیش از اسلام است که نوشته‌های تاریخی در آنجا پدید آمد و آخرین وقایع‌نامۀ هند به سنسکریت در کشمیر نوشته شد (حسن، «نوشته‌هایی...1»، 45-51) و از سوی دیگر، انبوهی نوشته‌های تاریخی، به‌ویژه به فارسی در آنجا پدید آمد. چه، گذشته از سنت نیرومند تاریخ‌نگاری، سنتهای فرهنگی ایرانی توسط بسیاری از اهل فکر و قلم از ایران و ترکستان به این سرزمین منتقل شد. این آثار آگاهیهای سودمند دربارۀ گسترش اسلام در این دوره به‌دست می‌دهند، گواینکه پرتوی بسیار بر زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم نمی‌افکنند (برای تفصیل، نک‍ : همان، 48-51).
افزون بر تواریخ کشمیر، تواریخ ارزشمند محلی دیگری نیز دردست است، همچون مرآت سکندری دربارۀ تاریخ گجرات و به‌خصوص سلاطین آن (نک‍ ‍: میسرا، 63-72)؛ بهارستان دربارۀ تاریخ بنگال (برای کشف این اثر و ترجمۀ انگلیسی آن، نک‍ : احمد، 73-87) و تواریخ دکن و تواریخ سلسلۀ قطب شاهی مانند تاریخ فرشته، نوشتۀ مورخی ایرانی که یکی از مهم‌ترین سال‌شماریهای دورۀ میانۀ تاریخ هند است که بر تاریخ‌نگاری

پس از خود مؤثر بود، سزاوار ذکرند (دربارۀ آنها، نک‍ : شروانی،88-102).
قلمرو تیموریان هند با برخی از امپراتوریهای هند باستان
قابل مقایسه بود، اما از نظر ساختار درونی به کلی با آنها تفاوت داشت؛ چه، بر کنترل شدید درآمد ارضی و گسترش نظامی‌گری استوار بود (نک‍ ‍: کولکه، 7). عصر تیموری در سده‌های 10 تا 12ق از نظر حجم نوشته‌های تاریخی که بیشتر به فارسی بود، مهم‌ترین اعصار تاریخ‌نگاری شبه‌قاره است (دربارۀ منابع تاریخ‌نگاری این دوره، نک‍ : اطهر علی، 361-373؛ دربارۀ روابط فرهنگی میان هندوستان وایران در طول سدۀ 10ق، نک‍ : نجفی برزگر، 165-228).
مورخان این دوره، تاریخ‌نگاری خود را بر 3 عنصر اصلی: تاریخ‌نگاری ایرانی، یافته‌های تاریخ‌نگاری دورۀ حاکمیت دهلی، و دستاوردهای تاریخ‌نگاری هند پیش از اسلام از رهگذر ترجمه در دورۀ اکبرشاه (963-1014ق) استوار ساختند (آفتاب اصغر، 26). در این دوره، افزون بر مورخان ایرانی و افغانی (همو، 26-27)، مورخان هندو نیز به نگاشتن تاریخ همت گماشتند. آفتاب اصغر معتقد است که به‌رغم خالی نبودن از شائبۀ تعصب قومی، این آثار مهم‌ترین اطلاعات تاریخی را دربارۀ تیموریان به‌دست می‌دهند (ص 29).
در عصر تیموری، تحولی در کیفیت نوشته‌های تاریخی نیز پدید آمد. این تحول با ابوالفضل علامی آغاز شد و در تاریخ الفی تبلور یافت (دربارۀ این کتاب، پدیدآورندگان و نقش آن در تاریخ‌‌نگاری شبه ‌قاره، نک‍ : ه‍ د، تتوی؛ نیز رشیدحسین، 1-17؛ رضوی، 119-128).گفته‌اند که پدیدآورندگان تاریخ الفی نقدگرایی بر پایۀ عقل و منطق را در گزینش موثق‌ترین گزارشها به کار بستند (الیت، V/156) و این خود موجد تحولات کیفی در تاریخ‌نگاری هند شد که ابوالفضل علامی مورخ و ادیب و اندیشمند فارسی‌زبان در آن نقشی بزرگ دارد (حسن، «مقدمه بر»، 7؛ دربارۀ او و آثارش، نک‍ : ه‍ د، ابوالفضل علامی؛ برای جایگاه او در تاریخ‌‌نگاری، نک‍ ‍: صدیقی، 129-148). بی‌شک کار او کاستیهایی دارد: مانند بَرَنی و بدائونی بسیار ذهن‌گرا ست، اما برخلاف آنها روح زمانه‌اش را منعکس نمی‌سازد؛ با این‌همه، در برابر شیوۀ پذیرفته شدۀ تاریخ‌نگاری سنت‌شکنی کرد و طرحی نو درانداخت (همانجا). او نخستین مورخ شبه‌قاره است که عقلانیت و سکولاریسم را در بررسی تاریخی به کار برد و نوعی روش‌شناسی جدید برای گردآوری حقایق و مرتب کردن آنها بر پایۀ تحقیق انتقادی و اصول تحقیق تاریخی بنیان نهاد (همو، 130). نزد او تاریخ هند، نتیجۀ تقابل میان هندوها و مسلمانان نیست، بلکه مواجهۀ میان نیروهای ثبات (حکومت تیموریان هند) و بی‌ثباتی و از هم‌گسیختگی (فئودالها) است. وی دیدگاه سنتی پیشینیان خود را دایر بر اینکه تاریخ هند باید فقط به دستاوردهای حاکمان مسلمان بپردازد، مردود می‌شمارد و بر این باور است که افزون بر آن، باید به تاریخ، فلسفه و دین هندوها نیز پرداخت. دستاوردهای او در مقام مورخ، با هر معیاری به راستی درخور توجه است. شیوۀ او در تاریخ‌نگاری توسط عبدالحمید لاهوری و خوافی‌خان و دیگر مورخان سده‌های 11 و 12ق/17 و 18م دنبال شد، گو اینکه سهم قابل توجه در تاریخ‌نگاری نداشتند (حسن، همانجا).
تاریخ‌نگاری سدۀ 12ق/ 18م: آثار مکتوب تاریخی و دیدگاههای تاریخ‌نگارانۀ این دوره حائز اهمیت بسیار است. مطالعات تاریخی در دانشگاههای هند در خلال این سده دنبال شد و بررسی تاریخی تحت تأثیر علوم انسانی ــ که پایه و مایۀ آن بر نقد و نقدگرایی استوار است ــ قرار گرفت (نک‍ : مالک، 149) و از سوی دیگر، تاریخ‌نگاری به روش جدید توسط نویسندگان انگلیسی آغاز شد (نک‍ ‍: «فرهنگ مورخان1»، 206). شاید در هیچ دوره‌ای از تاریخ هند به اندازۀ این قرن، نوشته‌های تاریخی با مضامین دینی، سیاسی، اجتماعی و بازرگانی پدید نیامد (مالک، 150). مضمون اصلی این نوشته‌ها سیاست بود و موضوعاتی با مشخصۀ جدایی دین از سیاست اهمیت بسیار یافت. مورخان این‌سده، باوجودآگاهی هوشمندانه از اساس مادی تمدن مغول، نیروهای اجتماعی و عوامل اقتصادی دخیل در روند سقوط آن را، چندان تحلیل نمی‌کردند (همو، 153 ff.).
اثر خوافی‌خان یکی‌از مورخان تاریخ سیاسی این دوره(دربارۀ او و نوشته‌‌هایش، نک‍ : عمر، 164-172)، بازسازی سال‌شمارانه و درخشان رویدادها ست. وی مفهومی از تداوم تاریخ تیموری را در ذهن داشت و شاید تنها نویسنده‌ای باشد که شرحی منسجم و دقیق از اصلاحات به عمل آمده در زمانهای متفاوت برای سامان‌دهی دربارۀ نظام منصبداری عرضه می‌دارد (مالک، 150؛ قس: عمر، 166, 171-172). مورخی دیگر که در این عصر، یعنی دورۀ توطئه‌های درباری، سیاست جناحی و دودستگیهای اشراف و به‌طورکلی سقوط سریع‌اقتصادی‌و سیاسی امپراتوری تیموریان هند فعالیت می‌کرد، محمدقاسم است که این صحنۀ تاریخی را مانند خوافی‌خان، اما با رویکردی دیگر بررسی کرده است.
اجمالاً می‌توان گفت که هر دو، عوامل اصلی زوال امپراتوری مغول را به‌طور انتقادی بررسی کرده‌اند و دربارۀ اینکه دسته‌بندیهای درباری، عامل اصلی این انحطاط بود، اتفاق نظر دارند، اما محمدقاسم نگاه منتقدانه‌تری به قضایا دارد، حال آنکه خوافی‌خان سبک سنتی تاریخ‌نگاری را دنبال کرد و بیشتر به وصف صرف جزئیات جنگها و کشمکشها همت گماشت.

بررسی تطبیقی این دو مورخ نشان می‌دهد که برخوردهای سیاسی و خصومتهای جناحی بر رهیافت مورخان بی‌تأثیر نبود (همو، 164, 171-172).
مطلب دیگری که در تاریخ‌نگاری سدۀ 12ق قابل توجه است، اختلاف‌نظر‌مورخان دربارۀ نقش‌اشراف هنگام تهاجم نادرشاه‌به‌هند است (دربارۀ نادرشاه از نظر نویسندگان، مثلاً نک‍ ‍: هنوی، سراسر کتاب). چنین می‌نماید که این مورخان از حس انتقادی برای بررسی‌حقیقت و تشخیص‌‌اهمیت عینیت در گردآوری و استفاده از مواد تاریخی بی‌بهره بودند (مالک، 158) و عقیده بر آن است که نوشته‌های‌این‌سده را نباید با معیارهای تاریخ‌نگاری جدید‌ارزیابی کرد‌(همو،‌163؛ دربارۀ‌تاریخ‌‌نگاری‌جدید هند،‌نک‍ : بیلی،677-691).
مرحلۀ گذر به تاریخ‌نگاری جدید در شبه‌قاره با مطالعات تاریخی در زبان‌شناسی اواخر قرن 12ق که به کشف قرابت میان سنسکریت و سایرزبانهای هندو آریایی انجامید، همراه شد و مطالعات هندشناسی که مبنا را بر مطالعه و تدوین تاریخ فرهنگی این سرزمین نهاد، باتقدم انگلیسیها و آن‌گاه هندشناسان آلمانی شکل گرفت (نک‍ ‍: «فرهنگ مورخان»، همانجا). منبع دوم تاریخ‌نگاری جدید، گزارشهای کمپانی هند شرقی است (همانجا). این مطالعات نخستین کوششهای جدی برای بازسازی تاریخ قوم هندی به‌شمار می‌آید؛ هرچند که روش روایی تا مدتها بر تاریخ‌نگاری شبه‌قاره سایه افکنده بود (نک‍ ‍: همان، 206-207). نویسندگان و محققان‌ انگلیسی، متأثر از روشها، گرایشها و دیدگاههای تاریخ‌نگاری معاصر انگلیس بودند. به نظر محب‌الحسن، هرچند آنان برتری نهادهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی غرب را مسلم می‌انگاشتند، اما رهیافت آنان همدلانه بود (نک‍ : حسن، «مقدمه بر»، 7).
نخستین دانشمندان انگلیسی و اروپایی که توجه خود را به مطالعۀ دورۀ میانۀ تاریخ هند، یعنی حاکمیت مسلمانان معطوف ساختند، مطالعات خود را بر تواریخ سال‌شمار فارسی استوار کردند (نک‍ : شاران، 173). حوزۀ این سال‌شماریها به‌طور تحسین‌برانگیزی هدف نویسندگان غربی را برآورده می‌ساخت، گواینکه تصویر جامعه‌ای که عرضه می‌کرد، ناقص بود (همانجا). بررسیهای به ‌عمل‌ آمده در برخی‌ معابد و مجموعه‌ها و اسناد راجستان که اوضاع اقتصادی، سیاسی،اجتماعی و هنری و سایر موضوعات جالب توجه را نشان می‌دهند، امروز پرده از ابهامات بسیاری برمی‌دارند (همو، 173-183). آنندا کوماراسوامی کاشف راستین هنر راجپوت و مورخ هنر نیز از رهگذر بررسی تاریخ نقاشی و مکاتب متعدد، آگاهیهایی دربارۀ تاریخ سیاسی و اندیشه در هند عرضه می‌دارد (گوسوامی، 193-206).
بررسی ‌تاریخ هنر هند از اواسط سدۀ 13ق/ 19م توسط‌ دانشمندان غربی که هنجارها و روش تحقیق اروپایی را به کار بستند، آغاز شد («فرهنگ هنر1»، XV/210-213).
مورلند نخستین دانشمندی بود که به بررسی همه‌جانبۀ نظام ارضی تیموریان‌هند همت گماشت و آثار پیشگامانۀ او راه‌گشای پژوهندگان تاریخ اقتصادی هند شد (گرور، 207-213).
هرچند همۀ مورخان انگلیسی را که دربارۀ تاریخ هند میانه کارکرده‌اند(دربارۀ این‌مورخان و ویژگیهای کار آنان، نک‍ : گروال، 214-222)، نمی‌توان در یک مکتب تاریخ‌نگاری انگلیسی قرار داد، اما گرایشهای عمده به آن سوی، آشکارا در نوشته‌هایشان منعکس است (نک‍ : همو، 216). در آثار اینان رابطۀ نزدیک تاریخ‌نگاری باجریان گسترش حاکمیت‌انگلیس در هند و نیز برتر دانستن فرهنگ غربی به چشم می‌خورد.
مرحلۀ نخست تاریخ‌نگاری انگلیسیها در هند (اواخر سدۀ 18 و اوایل سدۀ 19م) با کار الکساندر داو، نخستین مورخ عمومی سیاست هندی ـ اسلامی آغاز شد که فقط مترجم تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیمی تلقی شده است (گروال، 220). آخرین مورخ عمومی هند میانه در این مرحله از تاریخ‌نگاری، الفینستن بود که تحلیل و تفسیر او ازتاریخ ‌هند میانه مورد قبول الیت قرار نگرفت (همو، 222). درواقع با الفینستن، مرحلۀ لیبرال یا آزاد ـ اندیشانۀ تاریخ‌نگاری انگلیسیها در شبه‌قاره پایان می‌یابد (حسن، «مقدمه بر»، 8).
مرحلۀ دوم تاریخ‌نگاری آنان با الیت آغاز می‌شود که ظاهراً طرح تدوین تاریخ‌عمومی هندرا بافرضیات و نیات‌کاملاً متفاوت با الفینستن پی‌ریزی‌کرده بود. در طرح او، مفهوم هند «اسلامی»، یا به تعبیر او «محمدی»، تبلور یافته، و یک بررسی تخصصی به دورۀ میانه اختصاص یافته است. به نظر محب‌الحسن، طرح الیت توسط‌مورخان‌بعدی که ــ گرایشها و روشهای‌اصلح تاریخ‌نگاری اروپایی را نادیده انگاشتند ــ دنبال شد (حسن، همانجا). از آنجا که بیشتر این مورخان، مجریان و مأموران حکومت انگلیس بودند، قلمرو تاریخ را به سیاست و ادارۀ مملکت محدود کردند و از سایر جنبه‌های زندگی و جامعۀ انسانی غفلت ورزیدند. آنان به نوشته‌های تاریخی فارسی و سفرنامه‌های جهانگردان اروپایی تکیه کردند و آنها را حجت دانستند. از اواسط تسلط انگلیسیها بر هند، ترجمۀنوشته‌های فارسی به اردو صورت‌گرفت(حبیب‌الله، 482-483)وتقریباًمهم‌ترین‌منابع‌فارسی، بنابرسیاست فارسی‌زدایی، به انگلیسی ترجمه شد.
مورخان روسی در دورۀ اتحاد جماهیر شوروی علاقۀ عمیقی به هندشناسی دورۀ معاصر نشان دادند؛ اما برای شناخت و تحلیل مسائل هند انگلیسی، به حیات اقتصادی هند در دورۀ تیموریان توجه خاص مبذول کردند. آنان مطالعات خود را بر طیف وسیعی


از منابع اولیه استوار ساختند و از این روی، کارشان درخور اعتنا ست، گو اینکه در استخراج مواد محلی محدودیتهایی داشتند (گوپال، 223-237؛ دربارۀ نقد پژوهشهای مورخان روسی در شبه ‌‌قاره، نک‍ : حسن، همانجا).
تاریخ‌نگاری به زبان اردو: تألیف آثار تاریخی دربارۀ هند میانه به زبان اردو در نیمۀ اول سدۀ 13ق/ 19م آغاز شد. اما نخستین کار جدی با تألیف آثار صنادید در 1849م توسط سید‌احمد خان، بنیان‌گذاردانشگاه‌علیگره، صورت‌گرفت‌ که‌ الگوهایش آثار مورخان هند میانه بودند (همانجا). فعالیتهای سیداحمدخان (1817- 1898م) هم به لحاظ احیای علاقۀ مردم به گذشتۀ مسلمانان در هند و خارج از هند، و هم از نظر تأثیری که بر شبلی نهاد، درخور توجه است (فاروقی، 184-192). شبلی یکی از همکاران او بود که علاقۀ‌عمیق او به ‌‌ادبیات، تاریخ و الاهیات، به تاریخ‌نگاری اردو هدف و جهت مشخص داد (همو، 184). آثار صنادید که درواقع با طرز تفکر شبلی هماهنگ بود، آشکارا از طرح روزنتال درطبقه‌بندی‌تاریخ محلی بهره جست (همو،185). آثار وی دیگران را بر آن داشت تا به اهمیت روش‌شناسی غربی در نوشتن تواریخ موثق پی ببرند. شبلی شاید تنها مورخ مسلمان روزگار خود باشد که آراء مشخص در باب تاریخ‌نگاری عرضه داشته است (همو، 186-187). وی در پیش‌گفتار اثر مشهورش، یعنی الفاروق به ستایش از نخستین مورخان بزرگ اسلام، مانند ابن قتیبه، واقدی، بلاذری، طبری و مسعودی پرداخته است، اما کار مورخانی را که ازآغازسدۀ5ق از آنهاپیروی و تقلید کردند، تأسف‌بار می‌داند و منتقد جدی همۀ آنها، به استثنای ابن خلدون است. به نظر شبلی، تاریخ‌نگاری بر دو نکته استوار است: 1. در نظر گرفتن همۀ رویدادها و شرایط دورۀ موردنظر، یعنی فرهنگ و جامعه و سیاست؛ 2. اهتمام در کشف زنجیرۀ علت و معلول در همۀ رویدادها. وی مدعی است که تواریخ اولیه فاقد این روش‌شناسی‌اند، زیرا آن مورخان عموماً با فلسفه و علوم عقلی ناآشنا بودند و از علوم مختلف مرتبط با رویدادهای تاریخی غافل ماندند و از این‌رو، غالباً به روایت صرف رویدادهای سیاسی، نبردها، ظهور و سقوط سلسله‌ها پرداخته‌اند. البته شبلی خود این اصول را در تاریخ‌نگاری به کار نبست (همو، 187). تاریخ نزد او بیشتر تاریخ تحولات فرهنگی و روشن‌فکری بود تا پیشرفت مادی و اجتماعی جامعۀ بشری (حبیب‌الله، 478). با این حال، باید اذعان داشت که شبلی دربارۀ گذشتۀ اسلام در خارج از مرزهای هند بیشتر نگاشت، تا دربارۀ اسلام در هند.
گفتنی است تاریخِ تاریخ‌نگاری، پژوهش قابل توجهی است که در تاریخ‌نگاری شبه‌قاره آثار فراوانی دربارۀ آن دردست است. نخستین اثر نقادانه در این‌باره که خصوصاً به تاریخ هند میانه می‌پردازد و از جامعیت موضوع و منابع برخوردار است کتاب سرکار1 است (دربارۀ آن، نک‍ : رزم‌آرا، 98-102).

مآخذ: آفتاب اصغر، تاریخ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان، لاهور، 1986م؛ بارتولد، و. و.، ترکستان‌نامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، 1352ش؛ ترکمنی آذر، پروین،«رشیدالدین‌فضل‌الله‌همدانی‌و جامع‌التواریخ»، پژوهش‌نامۀ دانشکدۀ‌ادبیات و
علوم انسانی، تهران، 1381ش، شم‍ 34؛ رزم‌آرا، مرتضى، «معرفیهای اجمالی: تاریخ تاریخ‌نگاری در هند میانه»، آیینۀ پژوهش، تهران،1384ش، س 16، شم‍ 1؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران،1373ش؛ روزنتال، فرانتس،تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ترجمۀاسدالله‌آزاد، مشهد، 1365ش؛ سجادی، صادق و هادی عالم‌زاده، تاریخ‌نگاری در اسلام، تهران، 1380ش؛ شیمل، آنه ماری، ادبیات اسلامی هند، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، 1372ش؛مسکوب،شاهرخ، هویت ایرانی و زبان فارسی، تهران، 1373ش؛ مظاهری، علی، زندگی مسلمانان در قرون وسطى، ترجمۀ مرتضى راوندی، تهران، 1378ش؛ میرحسین شاه،«علایق درتاریخ‌نویسی افغان و هند»، ادب، کابل، 1354ش، س 23، شم‍ 4؛ هنوی، ج.، «زندگی نادرشاه، ترجمۀ ا. دولتشاهی، تهران، 1346ش؛ نیز:

Ahmad, Q., »Mirza Nathan«, Historians of Medieval India, ed. M. Hasan, New Delhi, 1982; Askari, S. H., »Amir Khusrau«, ibid; Athar Ali, M., »The Use of Sources in Mughal Historiography«, JRAS, 1995, vol. V)1(; Bayly, C. A., »Modern Indian Historiography«, Companion to Historiography, ed. M. Bentley, London/New York, 1997; The Blackwell Dictionary of Historians, New York, 1988; The Dictionary of Art, ed. J. Turner, New York, 1996; EI2; Elliot, H. M. and J. Dowson, The History of India as Told by its own Historians, Lahore, 1976; ER; Evans-Pritchard, E. E., Essays in Social Anthropology, London, 1960; Faruqi, Z. H., »Sir Sayyid and Maulana Shibli«, Historians of Medieval India, ed. M. Hasan, New Delhi, 1982; Gopal, S., »Soviet Historians of Mughal India«, ibid; Goswami, B. N., »Ananda Coomaraswami«, ibid; Grewal, J. S., »Early British Historians«, ibid; Grover, B. R., »W. H. Moreland«, ibid; Habib, M., The Political Theory of the Delhi Sultanate; Habibullah, A. B. M., »Historical Writing in Urdu: A Survey of Tendencies«, Historians of India, Pakistan and Ceylon, ed. C. H. Philips, London, 1941; Hardy, P., Historians of the Medieval India, Studies in Indo-Muslim Historical Writing, London, 1960; Hasan, M., introd. Historians of Medieval India, New Delhi, 1982; id, »Writings in Medieval Kashmir«, ibid; Kulke, H. and D. Rothermund, A History of India, London/New York, 1998; Malik, Z., »Persian Historiography in India During the 18th Century«, Historians of Medieval India, New Delhi, 1982; Misra, S. C., »Shaikh Sikandar«, ibid; Najafī Barzegar, K., Mughal-Iranian Relations During Sixteenth Century, Delhi, 2000; Nizami, K. A., On History and Historians of Medieval India, New Delhi, 1983; id, »Ziya-ud-Din Barani«, Historians of Medieval India, ed. M. Hasan, New Delhi, 1982; Prakash, B., »Fazlullah Rashid-ud Din Abul Khair«, ibid; Rashid Husain, S., »Tarikh-i Alfi«, Indo-Iranica, Calcutta, 1992, vol. XLV; Rizvi, A. A., »Tarikh-Alfi«, Historians of Medieval India, ed. M. Hasan, New Delhi, 1982; Robins, H. R., A Short History of Linguistics, New York, 1980; Sharan, P., »Writings in Rajasthan and Gujarat«, Historians of Medieval India, ed. M. Hasan, New Delhi, 1982; Sherwani, H. K., »Histories of the Qutb Shahi Dynasty«, ibid; Siddiqi, N.A., »Shaikh Abul Fazl«, ibid; Tara Chand, Influence of Islam on Indian Culture, Allahabad, 1946; Umar, M., »Muhammad Qasim and Khafi Khan«, Historians of Medieval India, ed. M. Hasan, New Delhi, 1982.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 11:45  توسط محمدرضا قنبري  | 

تاریخ فرشته

تاریخ فرشته (جلد اول از آغاز تا بابر)، تألیف محمدقاسم هندوشاه استرآبادی، تصحیح و تعلیق و توضیح و اضافات محمدرضا نصیری، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 7831ش.
نگارنده: مسعود عرفانیان

تاریخ فرشته

تاریخ فرشته، تاریخ عمومی هندوستان است از ابتدا تا اوایل سدۀ یازدهم قمری. این کتاب یکی از دستاوردهای سنت تاریخ نگاری به زبان فارسی در شبه قاره، پس از نفوذ و گسترش زبان فارسی در آن سامان است.
پس از ورود آیین اسلام به شبهقاره، دگرگونی های اجتماعی ـ سیاسی ژرفی در آنجا به وجود آمد که دگرگونیهای فرهنگی را نیز در پی داشت. محمدقاسم هندوشاه استرآبادی، ملقب به فرشته، مؤلف اثر ــ که از نام او پیداست ایرانی است ــ در تألیف اثر خویش، از افزون بر سی کتاب تاریخ عمومی و تاریخ محلی که تا زمان نگارش تاریخ فرشته نوشته و شناخته شده بوده است، استفاده نموده و به وجود چنین کتابهایی با این عبارت اشاره کرده است: «و اسامی کتبی که در حین تألیف کتاب در نظر بود بر این نهج است:» (ص 9).
برخی از این کتابها برای اهل تاریخ در ایران کاملاً شناخته شده و از منابع مهم و معتبر به شمار می آیند؛ مانند تاریخ بناکتی، تاریخ مبارک شاهی، روضة الصفا، حبیب السیر و تاریخ الفی. از آنجا که برخی از آثاری که در تألیف تاریخ فرشته مورد استفادۀ نویسنده قرار گرفته است، اکنون در دست نیست و از میان رفته، تاریخ فرشته از اهمیت بسزایی برخوردار است و یکی از مآخذ دست اول برای آگاهی از تاریخ سلسله های مسلمان در جنوب سرزمین هند و دکن به شمار می آید. این کتاب همچنین از منابع درخور توجه در مطالعه تاریخ ایران در برخی دوره ها مانند غزنویان و صفویان است..
فرشته به تشویق ابراهیم عادلشاه دوم که نسخه ای از روضة الصفا را به او داده بود، تألیف تاریخ فرشته را در سال 998 آغاز کرد (ص چهارده، پیشگفتار). همانگونه که پیشتر اشاره شد، فرشته برای نگارش تاریخ خود به گردآوری منابع می پردازد و نسخه ای از طبقات اکبری، تألیف نظام الدین احمد بخشی توجه او را جلب می کند؛ اما آن نیز در مقابل معلومات خود او ناچیز می نماید، چنانکه در این باره نوشته است: «پس در جمع آوردن کتب تاریخ هند ساعی گشته، از اطراف و اکتاف ممالک بسیاری از نسخ به دست آوردم و چون از آن میان نسخه ای که جامع حالات تمامی پادشاهان هندوستان باشد، بلکه کتابی که مستجمع همگی واقعات یک ناحیه باشد به نظر این ذرۀ حقیر درنیامد، مگر تاریخ نظام الدین احمد بخشی و آن هم از تحقیقات و معلومات بسیار که علم این فقیر بدان احاطه داشت، خالی و تهی بود» (ص 8). پس او در انتخاب منابع و مآخذ و مواد برای نگارش اثر خود سختگیر بوده است. این سختگیری مانع از ورود اشتباه به کتاب او نشده و در پاره ای مواضع نیز کار به رونویسی هم کشیده شده که مصحح اثر به برخی از آنها اشاره نموده است.
تاریخ فرشته بر تاریخ نگارانی که پس از فرشته به نگارش آثار تاریخی دست زده اند، تأثیر گذاشته است. به نوشتۀ ذبیح الله صفا «گلشن ابراهیمی یا تاریخ فرشته در ردیف اول کتابهایی است که به تاریخ عمومی هند ارتباط دارد، و مورد استفادۀ تمام مؤلفانی است که بعد از آن خواسته اند تاریخ هند را بنویسند» (صفا، 3/5، ص 1710). صفا در این باره نوشته: «کتاب لب التواریخ هند تألیف رای بیندرابان از درباریان عهد شاه جهان و اورنگ زیب، بر مبنای همین کتاب نوشته شده است» (همان، ص 1711).
تاریخ فرشته شامل مقدمه ای است و نوشته هایی «در معتقدات اهل هند و بیان کیفیت ظهور اسلام در آن بلاد» و نیز نوشته هایی در تاریخ اسطوره ای و حماسی هند (صص 29ـ52) و شرح چگونگی ورود اسلام به سرزمین هندوستان (صص 52ـ58) و دوازده مقاله و یک خاتمه: نامهای دوازده مقالۀ تاریخ فرشته در پیشگفتار مجلد مورد بحث آمده (ص پانزده) که از بازگویی آن خودداری می کنیم.
مجلد اول چاپ حاضر تاریخ فرشته، فقط دربردارندۀ دو مقالۀ اول است: یکی «در بیان سلاطین لاهور که مشهورند به سلاطین غزنویه، ذکر سلطنت امیر ناصرالدین سبکتگین» (صص 59ـ187) و مقالۀ دوم «در ذکر سلاطین دهلی» (صص 189ـ626). پیشگفتاری از مصحح اثر در ابتدای کتاب و در آخر آن نیز تعلیقات او بر اثر و فهرست لغات و اصطلاحات و چند فهرست دیگر شامل فهرست آیات، فهرست احادیث، فهرست امثال و حکم و جملات عربی، فهرست اشعار، فهرست اشخاص که توسط مصحح تهیه شده در پایان به چاپ رسیده است.
مصحح در پیشگفتار، پس از بحثی پیرامون تاریخ نگاری در هند و پیشینۀ نگارشهای تاریخی به فارسی در آنجا به «سرگذشت مؤلف تاریخ فرشته» اشاره نموده و دربارۀ سال تولد محمد قاسم هندوشاه نوشته است: «همین قدر می دانیم که ظاهراً در سال 977ق/ 70ـ1569 متولد شد» (ص شانزده). سپس دربارۀ روایتهای گوناگون دیگری که دربارۀ تاریخ تولد فرشته در منابع و مآخذ وجود دارد در زیرنویس توضیحاتی آورده و به تاریخهای 960ق، 980ق، 958ق و 978ق هم اشاره کرده است.
اما به نظر می رسد که تاریخ تولد فرشته که از سوی مصحح پذیرفته شده، درست نباشد. مصحح می نویسد: «پس از تحصیلات مقدماتی و کسب دانش، در دوازده سالگی همراه پدر به هند رفت و به دربار مرتضی نظام شاه (972ـ986ق [996ق]/ 1562ـ1578م) راه یافت و از زمرۀ محافظین وی درآمد (صص شانزده ـ هفده). یعنی بر اساس تاریخ تولد فرشته و با در نظر گرفتن دوازده سالگی او به هنگام کوچ از ایران او باید در سال 989ق به همراه پدرش به هند وارد شده باشد. حتی اگر بپذیریم که فرشته سه سال بعد از ورود به هند به دربار مرتضی نظام شاه راه یافته باشد، آیا پذیرفتنی است که محمدقاسم پانزده ساله در صف محافظین مرتضی نظام شاه درآمده باشد؟ به همین دلیل به احتمال تاریخ تولد فرشته باید همان 960ق باشد که ذبیح الله صفا (صص 1079ـ1081)، غلامحسین صدری افشار (ص 119) و افسانۀ منفرد، نویسندۀ مدخل «تاریخ فرشته» در دانشنامۀ جهان اسلام (صص 239ـ240) به آن اشاره کرده اند. از سوی دیگر، با وجود این اختلافها، آیا بهتر و درست تر نبود که مصحح ارجمند به استنتاج و استدلال خود در درستی تاریخ 977ق اشاره می نمود؟
نکتۀ دیگر دربارۀ تاریخ به انجام رساندن کتاب و سالهای پایانی زندگی نویسندۀ آن است که مصحح بر اساس نوشته های کتاب آن را 1033ق نوشته است و در بسیاری از پژوهشهای متأخر نیز به همان تاریخ اشاره شده است. اما صادق سجادی و هادی عالم زاده، تاریخ انجام کتاب را 1951ق نوشته اند و چون نویسندگان دلیلی بر درستی گفتۀ خود نیاورده اند، راه گفتگو بر درستی یا نادرستی این سخن باز است.
مصحح اثر در ادامۀ پیشگفتار، ضمن بررسی «ویژگیهای تاریخ فرشته»، به جنبه های مثبت و منفی اثر اشاره کرده و با تأکید بر اینکه «فرشته در نگارش اثر خود به آثار متقدمان نظر داشته اما در مواردی نیز عبارات آنها را عیناً نقل کرده است» (ص سی و سه)، به مقایسه ای میان بخشهایی از نوشته های تاریخ فرشته با نوشته های نخستین مجلد طبقات اکبری دست زده است که با خواندن آنها خواننده پی به درستی گفتار مصحح خواهد برد.
در ادامه نیز مصحح از توجه خاورشناسان به تاریخ فرشته سخن گفته و افزوده است که نخستین ترجمۀ آن در سال 1758 ــ دویست و پنجاه و اندی سال پیش ــ توسط الکساندر داو (Alexander Dow)  انجام گرفته است. آنگاه به نسخه های موجود تاریخ فرشته در کتابخانه های گوناگون ایران و جهان و ملاک گزینش نسخه ها برای کار تصحیح و دشواریها و موانع موجود بر سر راه کار اشاره کرده است.
با توجه به توضیحات مصحح اثر در پای صفحه ها دربارۀ اختلاف نسخه ها و نیز مراجعه به دیگر منابع و مآخذ در دست یافتن به ضبط درست جای نامها، نام اشخاص و مقایسۀ درستی تاریخ پاره ای از رویدادها با استفاده از دیگر منابع تاریخی، مصحح تلاش درخور توجهی در ارائۀ متنی پاکیزه از خود نشان داده است.
اما پاره ای اشتباهها و سهوها در برگردان تاریخها، ضبط نامها نیز وجود دارد و فهرست اعلام که به تفکیک اشخاص، جاها، مشاغل و مناصب، لغات و اصطلاحات، فهرست آیات، اشعار و... تهیه شده و البته اغلب بسیار مفید و گره گشا نیز هست، متأسفانه پر اشتباه است. به ویژه در بخش نامهای اشخاص، تکرار و ضبطهای دوگانه و چندگانۀ اسامی به چشم می خورد. به عنوان نمونه «شیخ عثمان/ شیخ عثمان مرندی» که برای بار سوم زیر حرف «ع» به نام «عثمان مرندی» فهرست شده است و یا «علیخان/ علیخان ابابکر»، «ضیاءالدین (مولانا)/ ضیاءالدین بیانه (مولانا)»، «حسام الدین/ حسام الدین درویش» و موارد دیگر.
مورد دیگر نظم و ترتیب کتابنامه است که بر اساس شیوۀ رایج و مرسوم که دست کم از چندین دهۀ پیش تا امروز در ایران پذیرفته شده و جا افتاده و مورد قبول همۀ پژوهشگران قرار گرفته است، تهیه نشده و متفاوت با آن است. به این ترتیب که ابتدا نام اثر، سپس نام نویسنده، مصحح، مترجم و یا گردآورنده آن قرار گرفته و سپس دیگر اجزای مورد نیاز یک کتابشناسی به دنبال آن نوشته شده است. در حالی که، ابتدا باید نام فامیل یا اسم اشهر نویسنده، سپس نام کوچک او و آنگاه دیگر اجزای مربوط به کتابشناسی به دنبال هم قرار بگیرد و پیروی بیشتر پژوهشگران از این شیوه، خود بیانگر درستی آن است.

منابع
ـ سجادی، سید صادق سجادی و عالم زاده، هادی، 5731، تاریخ نگاری در اسلام، تهران سمت.
ـ صدری افشار، غلامحسین، 1345، تاریخ در ایران، شرح احوال و معرفی آثار مورخان و جغرافیدانان ایران، تهران، ابنسینا.
ـ صفا، ذبیح الله، 1372، تاریخ ادبیات در ایران، جلد پنجم، بخش سوم، چاپ سوم، تهران، فردوس.
ـ منفرد، افسانه، 1380، «تاریخ فرشته»، دانشنامۀ جهان اسلام، جلد 6، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران،  بنیاد دائرةالمعارف اسلامی.
ـ نصیری، محمدرضا، 1386، «تاریخ فرشته»، دانشنامۀ زبان و ادبیات فارسی، جلد دوم، به سرپرستی اسماعیل سعادت، تهران.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 11:41  توسط محمدرضا قنبري  | 

تاریخ نگاری در هند دورة اسلامی

برخی بر این باورند که تاریخ همراه با مسلمانان به هند وارد شده است ] محققانی همچون آلن ، فلیت و اشپرنگر به تاریخ نگاری واقعی در هند باستان باور ندارند (آفتاب اصغر، ص 2) [ ، ولی برخی از مورخان وجود کتیبه های پرسستیس متعلق به سدة چهارم میلادی و هرشچریتا تألیف بانا متعلق به قرن اول و راج ترنگنی تألیف کلهنه در قرن ششم را نشانه هایی از آثار تاریخی پیش از اسلام در هند معرفی می کنند. این آثار که عمدتاً به زبان سنسکریت اند،نفوذمشخص و محسوسی بر تاریخ نگاری هند در دورة اسلامی نداشته اند. ] به طور کلی می توان ادعا کرد که شروع تاریخ نگاری در شبه قارة هند متأثر از تاریخ نگاری ایرانی و به زبان فارسی بوده است ، زیرا زبان فارسی قرنها زبان فرهنگ و ادب در شبه قاره به شمار می رفت .

یکی از علل رواج زبان فارسی و تأثیر مستقیم آن بخصوص بر تاریخ نگاری در هند، مهاجرت برخی از محققان و ادیبان ایرانی به هند بود. این تأثیر تا حدی بود که برخی مورخان هندو نیز آثار خود را به فارسی می نوشتند. تاریخ نگاری در هند را می توان به دو دورة پیش از تیموریان و دورة تیموریان تقسیم کرد [ .

الف ) پیش از تیموریان . نخستین اثر به جا مانده از این دوران چچ نامه * است که علی بن حمید کوفی در حدود 613 آن را از متنی عربی ، بدون نام مؤلف و عنوان ، به فارسی ترجمه کرد؛ متن عربی باقی نیست . این اثر شامل دو بخش است : بخش نخست گزارشی از خاندانی برهمن در سند پیش از فتوحات اعراب است که تاریخ محلی محسوب می شود، بخش دوم و مفصّلتر کتاب ذکر فتوحات اعراب در 92ـ95 است و شامل مجموعه ای از روایتهایی همانند روایتهای تاریخ طبری است .

تاج المآثر * نوشتة پُرتکلف حسن نظامی ] نیشابوری [ نخستین تاریخِ فارسی هند است که رویدادهای سلطنت دو سلطان نخست دهلی را شرح می دهد. مهمترین اثر این دوره طبقات ناصری ابوعمرو جوزجانی * ، مشهور به منهاج سراج ، است که در 657 تدوین شده است . این اثر در بارة تاریخ سلسله های اسلامی است و در بارة سلسلة غوریان ، نخستین سلاطین هند و جانشینان آنان و دورة استیلای مغول در این سرزمین مطالب باارزشی دارد.

مجموعه ای از آثار تاریخی امیرخسرو دهلوی (متوفی 725) اطلاعاتی در بارة تاریخ این دوره به دست می دهد، از جمله قِران السعدین (تألیف در 688) ] رویدادهای زمان غیاث الدین بَلبَن در هند [ ؛ مفتاح الفتوح (690) ] جنگهای مهم سلطان جلال الدین خلجی ، مؤسس سلسلة خلجیان [ ؛ خزائن الفتوح (711) ] یا تاریخ علائی ، در بارة پانزده سال نخست حکومت علاءالدین خلجی [ ؛ نُه سپهر (718) ] شرح رویدادهای سلطنت قطب الدین مبارک خلجی [ ؛ دِوَلْرانی خضرخان (715) ] وقایع سلطنت خضرخان و چگونگی قتل او [ و تُغلق نامه (720) ] در بارة چگونگی روی کارآمدن تغلقیان [ . مؤلف در تدوین این آثار از اشعار پیچیده و واژه های مجازی و مغلق استفاده کرده است .

اثر مهم این دوره تاریخ فیروزشاهی ، نوشتة ضیاءالدین بَرنی * است . این کتاب در 758 تألیف شده و در بارة تاریخ سلطان نشین دهلی (از به تخت نشستن بلبن در 664 تا سالهای اولیة حکومت فیروزِ تُغلق ) است . از دیدگاه برنی ، ثبات سیاسی باید مبتنی بر احترام به مقام و جایگاه موروثی باشد. وی به دلیل توصیف استادانة شخصیت افراد و اوضاع و احوال پیچیدة سیاسی و اقتصادی و همچنین دوری جستن از هرگونه تکلف در تألیف ، یکی از بزرگترین استادان نثر پارسی هند محسوب می شود.

در مقایسه با تاریخ فیروزشاهی ، دو تاریخ دیگر در بارة سلاطین دهلی ، منظومة فتوح السلاطین (750) تألیف عصامی * و تاریخ مبارکْ شاهی * (838) یحیی سرهندی ، اعتبار کمتری دارند. شمس سراج عفیف ، تاریخی در بارة فیروزشاه (حک : 752ـ790) نوشته که به رغم نثر متکلف بر حقایق و رویدادهای واقعی متکی است .

در سدة نهم و اوایل سدة دهم ، تاریخهایی در بارة دودمانهای محلی تألیف شد، از جمله : تاریخ مظفرشاهی ، مجهول المؤلف (تألیف در 889)، ضمیمة مآثر محمودشاهی (تألیف در 916) در بارة تاریخ گجرات و مآثر محمودشاهی شهاب حکیم (تألیف پیش از 906). جای بسی شگفتی است که در دوران حکومت دو خاندان افغانیِ لودی (854ـ932) و سوری (945ـ962) تاریخی در بارة آنها نوشته نشده است . رِزق اللّه مُشتاقی (متوفی 989) در کتابش ، واقعات مشتاقی که اثری حکایت گونه است ، به شرح رویدادهای سلسلة لودی پرداخته و عباس سروانی در تحفة اکبرشاهی (تألیف پس از 987) به رخدادهای زمان سوریان اشاره کرده است ] در بارة ملاحظات کلی تاریخ نگاری و سبک نویسندگی در دورة پیش از تیموریان رجوع کنید به آفتاب اصغر، ص 11ـ13 [ .

ب ) پس از تیموریان . پیروزی بابر در پانی پت * (932) سرآغاز عصر جدیدی در تاریخ نگاری هند بود. این دوره یکی از غنیترین دوره های تاریخ نگاری فارسی محسوب می شود. ] در این دوره برخی از مورخان ایرانی مانند زین الدین خوافی ، خواندمیر، میرزاحیدر که به دلایلی از ایران به هند مهاجرت کرده بودند، بنیانگذار تاریخ نگاری فارسی در دورة تیموریان هند به شمار می روند؛ افزون بر این گروه ، مورخان محلی در هند، که متأثر از شیوه فارسی نویسی تاریخ نگاری ایرانی بودند، تواریخی به این شیوه تدوین کردند. از این گروه می توان به ابوالفضل دکنی ، ملااحمد تتّوی ، ملاعبدالقادر بداؤنی و شیخ فیضی سرهندی اشاره کرد (آفتاب اصغر، ص 26ـ27) [ .

تاریخ نگاری دورة تیموریان با خاطرات مکتوب بابر (متوفی 937) به زبان ترکی ] جغتایی [ آغاز شد. این نوشته ها گزارشی از هند و شرح صادقانة رویدادهای مهم حکومت چهارسالة بابر است . ] زین الدین خوافی ، خاطرات بابر را به فارسی ترجمه کرد و حوادثی را که شخصاً شاهد بود به آن افزود و آن را طبقات بابری نامید. در زمان همایون (937ـ947، 962ـ963) به دلیل نابسامانی سیاسی ، جز دو اثر تاریخی با ارزش ، اثر مهمی تألیف نشد. این دو اثر عبارت اند از: تاریخ رشیدی * تألیف میرزا حیدر کاشغری در 953 و تاریخ همایونی تألیف ابراهیم بن جریر در 958.

دورة اکبری (963ـ1014) را می توان دورة شکوفایی تاریخ نگاری فارسی هند به شمار آورد. حمایت و تشویق اکبر از نویسندگان و برقراری ثبات سیاسی به رونق تاریخ نگاری انجامید.

تاریخ نگاری پیش از دورة اکبری تنوع چندانی نداشت و مشتمل بر سه شیوه بود: تاریخ عمومی ، تاریخ دودمانی و تاریخ منظوم . اما در دورة اکبری تاریخ نگاری محلی ، رسمی ، مذهبی ، خاطرات و تذکره ها نیز پدید آمد (آفتاب اصغر، ص 124). یکی از نخستین تواریخی که در این دوره نوشته شد، تاریخ اکبری بود که محمدعارف قندهاری آن را در 987 تألیف کرد. نثر آن اگرچه گاه متملقانه است ، به دلیل شرح رویدادهای زمان شاهزادگی و 25 سال نخست سلطنت اکبر و اطلاع از سرنوشت بیرم خان ، از تواریخ مفید محسوب می شود [ . مفصّلترین اثر تاریخی این دوره اکبرنامه * تألیف ابوالفضل دکنی است که تألیف آن در 1004 به اتمام رسیده است . این اثر که متأثر از ظفرنامة یزدی است به شرح رویدادهای زمان بابر و همایون و اکبر می پردازد. ابوالفضل دکنی تاریخ را فقط واقعه نویسی نمی دانست ، ازینرو به تاریخش مطالبی در بارة اوضاع مالی و اداری و نظامی و جغرافیایی هند افزود و آن را آیین اکبری * نامید. ] نوآوری در نثر این کتاب که از تکلفات منشیانه عاری است تا آنجاست که برخی آن را «سبک ابوالفضل » نامیده اند [ . از آثار باارزش دیگر این زمان طبقات اکبری است که خواجه نظام الدین احمدِ ] هروی در 1002 با نثری ساده و روان نوشت و نخستین تاریخ مدون سلاطین مسلمان هند است [ . قاسم هندوشاه مشهور به فرشته ، در گلشن ابراهیمی (تألیف 1015) از وی پیروی کرد و تاریخ هند را مفصّلتر نوشت . عبدالقادر بداؤنی * ، منتخب التواریخ ] یا تاریخ بداؤنی [ را در 1004 به پایان رساند. ] این اثر نخستین تاریخ فارسی هند است که رویدادها را با دید انتقادی بررسی کرده است . از تواریخ عمومی این دوره می توان از تاریخِ الفی * (تألیف ح 1000) یاد کرد که گروهی از مورخان از جمله عبدالقادر بداؤنی و ملااحمد تتوی ، به دستور اکبر، تألیف کردند. محمدشریف وقوعی نیشابوری نیز مجامع الاخبار را که تاریخی عمومی است در سال 1000 به اتمام رساند. از تواریخ محلی این دوره می توان از تاریخ سند یا تاریخ معصومی تألیف میرمحمد معصوم بکَّری / بَهکَری در 1009 و تاریخ کشمیر از شاه محمد شاه آبادی یاد کرد. این تاریخ ترجمة فارسیِ راج ترنگنی است (برای تواریخ متفرقة دورة اکبری رجوع کنید به آفتاب اصغر، ص 193ـ 198) [ .

] در دورة جهانگیری (1014ـ1037) به دلیل حمایت و توجه جهانگیر از مورخان ، تاریخ نگاری پیشرفت بسیار کرد و مورخان این دوره نسبت به مورخان پیشین درک بهتر و منطقیتری از تاریخ داشتند و در انتخاب منابع دقت می کردند. از مهمترین کتابهای تاریخ این دوره جهانگیرنامه نوشتة جهانگیر است . وی در این کتاب ، خاطراتش را تا 1034، و به نثری ساده و ادبی و صادقانه نوشته است . یکی از کتابهای تاریخ عمومی فارسی ، روضة الطاهرین یا تاریخ طاهری است که خواجه طاهر محمد سبزواری در 1015 آن را به نثری ساده و روان نوشته است . اقبالنامة جهانگیری ، تألیف مورخ رسمی دربار معتمدخان نیز از آثار تاریخی مشهور این دوره است که در 1031 به پایان رسیده و پس از اکبرنامه نخستین تاریخ رسمی امپراتوری هند است ؛ زیرا متمم اکبرنامه و نیز متمم جهانگیرنامه در شرح رویدادهای شش سال آخر سلطنت اوست .

یکی از ویژگیهای تاریخ نگاری دورة جهانگیر، نوشتن تک نگاری در بارة امیران مقتدر و مشهور زمان بود. از جملة این آثار تاریخ خانجهانی نوشتة نعمت اللّه هروی * است که در 1024 نوشته شده است . وی وقایع نویس رسمی دربار و رئیس کتابخانة عبدالرحیم خانخانان بود و به همین سبب کتاب او دارای ارزش خاصی است . خواجه عبدالباقی نهاوندی نیز در 1025 شرح حال عبدالرحیم خانخانان را تدوین کرد که با وجود تعریفها و تمجیدهای نامتعارف او از خانخانان از حقایق تاریخی دور نیست (رجوع کنید به باقی نهاوندی * ). در این دوره به تواریخ محلی نیز توجه می شد. از تواریخ محلی شایان ذکر، مرآة سکندری در بارة تاریخ گجرات ، بیگلرنامه (تاریخ سند) و تاریخ حیدرملک (تاریخ کشمیر) است ( ((ر.ک.ب))آفتاب اصغر، ص 213ـ282) [ .

] در دورة شاه جهان (1037ـ 1068) به سبب برقراری امنیت و رفاه ، زمینه برای شکوفایی آثار علمی و تاریخی مهیا شد و دورة درخشانتری برای مورخان این عهد فراهم آمد [ . در این زمان بعضی مورخان به تألیف مجموعه ای از تاریخهای رسمی ، همت گماشتند ] هرچند تاریخهای غیررسمی و مستقل نیز تألیف می شد [ . محمدامین قزوینی بر اساس اسناد و مدارک رسمی ، پادشاه نامه را تألیف کرد که گزارش ده سال نخست حکومت شاه جهان است . به سبب تغییر تقویم خورشیدی به قمری ، و شاید به دلایل دیگر، شاه جهان از عبدالحمید لاهوری خواست تا تاریخ این ده سال را بار دیگر بنویسد. لاهوری نیز شرح مفصّلی از بیست سال (قمری ) حکومت شاه جهان تهیه کرد و نام آن را همان پادشاه نامه گذاشت . محمد وارث ، شاگرد لاهوری ، در ادامة این تاریخ ، تاریخ سومین دهه را تألیف کرد. ] برخی از آثار تاریخی مهم این دوره عبارت اند از: مآثر جهانگیری تألیف خواجه کامگار حسینی ، ملخص یا شاه جهان نامه تألیف محمدطاهر آشنا، مجالس السلاطین نوشتة محمدشریف دکنی ، منتخب التواریخ تألیف محمدیوسف اتکی ، تاریخ سلاطین افاغنه یا تاریخ شاهی تألیف احمد یادگار و ذخیرة الخوانین نوشتة شیخ فرید بکَّری / بَهکَری که تذکرة رجال سیاسی و نظامی دوره های اکبری و جهانگیری و شاه جهانی است . در این دوره تاریخهای منظوم و مذهبی و شرح حال نیز نوشته شد ( ((ر.ک.ب))آفتاب اصغر، ص 358ـ382) [ .

] در دورة اورنگ زیب عالمگیر ( 1068ـ 1118)، با اینکه وی به سبب جنگهای داخلی و علل دیگر چندان از مورخان حمایت نمی کرد، تاریخ نگاری فارسی همچنان پررونق بود [ . به درخواست او محمدکاظم تاریخ ده سال نخست سلطنت وی را به نام عالمگیرنامه تدوین کرد ] و پس از چندی ، به دستور اورنگ زیب از ادامة تألیف دست کشید و بدین ترتیب بساط تاریخ نگاری رسمی برچیده شد. ظاهراً دلیل این کار متدین بودن و امتناع اورنگ زیب از تظاهر و خودنمایی بود (آفتاب اصغر، ص 411). [ در این زمان مورخان شروع به نوشتن تاریخهای غیررسمی کردند. مهمترین این آثار، نوشتة بدون عنوانِ ابوالفضل معموری است که تقریباً به طور کامل در منتخب اللُباب (1144) خوافی خان درج شده است . بهیم سین ، فرمانده هندو، از رویکرد انتقادی معموری پیروی کرد و نسخة دلگشا را نوشت (در 1120) که تلفیقی از تاریخ و خاطرات است . ساقی مستعدخان در 1122 مآثر عالمگیری را به شیوة تاریخهای رسمی اما مختصرتر از آنها تألیف کرد.

] در دوره اورنگ زیب ، کتابهای تاریخی دیگری نیز تألیف شد. صادق خان یزدی تاریخ شاه جهانی را پس از کناره گیری شاه جهان از سلطنت نوشت (ح 1068) که نثری روان و ساده دارد. محمدصالح کَنْبو لاهوری ، عمل صالح یا شاه جهان نامه را در 1070 تدوین کرد. این اثر یکی از مشهورترین و معتبرترین تاریخهای عهد شاه جهان است . میرمحمد معصوم در 1070 تاریخ شاه شجاعی را نوشت که در بارة جنگهای داخلی میان پسران شاه جهان است . در 1073 عاقل خان خوافی (اورنگ آبادی ) واقعات عالمگیری را به نثری ادبی و روان تألیف کرد. تاریخ آشام یا فتحیة عبریه ، تألیف شهاب الدین طالش در 1073، در بارة اوضاع سیاسی و اجتماعی و جغرافیایی سرزمین بنگال در زمان اورنگ زیب و روابط آن با راجه نشینهای مجاور آن است و از این لحاظ ارزشمند است . مرآة العالم ، اثر خواجه بختاورخان ، تاریخ عمومی و یکی از معروفترین تاریخهای زمان اورنگ زیب است که دارای نثری روان و مطالبی سودمند در بارة شاهان محلی است . در زمان اورنگ زیب بسیاری از مورخان هندو کتابهای تاریخی به زبان فارسی نوشتند. از جملة آنان می توان از ایشور داس یاد کرد که فتوحات عالمگیری را حدود 1101 تألیف کرد. رای بَنْدْرا بِن ، لب التواریخ را در 1106 نوشت که شامل خلاصه ای از تاریخ عمومی شبه قارة هند از زمان شهاب الدین محمد غوری تا دورة اورنگ زیب است . سبحان رای تبالوی در 1107 خلاصة التواریخ را نوشت که یکی از معروفترین کتابهای تاریخی مورخان هندوی عهد تیموریان هند است (آفتاب اصغر، ص 422ـ514) [ .

تألیف آثار تاریخی به زبان فارسی در سدة دوازدهم بیشتر شد. در این زمان افزون بر تاریخ خوافی خان ، تاریخ شیواجی ِ مجهول المؤلف ، آرای مراتهه را در بارة شیواجی شرح می دهد.

از جالبترین آثار تاریخی این دوره سِیَرالمتأخرین تألیف غلامحسین خان طباطبایی است که در 1195 به پایان رسیده و در آن رویدادهای پس از 1118 بتفصیل شرح داده شده و اطلاعات آن در بارة فتوحات و حکومت کمپانی هند شرقی انگلیس سودمند است .

تاریخ نگاری جدید در قرن سیزدهم آغاز شد. سیداحمدخان کتاب آثارالصنادید را در بارة بناهای دهلی در 1263 به زبان اردو نوشت . ذکاءاللّه نخستین تاریخ هند به زبان اردو را تألیف کرد که در 1316 انتشار یافت . شاهنوازخان ، آزاد بلگرامی و عبدالحی بخش عمده ای از ذخیرة الخوانینِ بکَّری را همراه با مجموعه ای از مطالب تاریخی پراکنده و مکاتبات و گزارشها، در مآثرالامراء گردآوردند که شامل بیش از 730 شرح حال است (و در 1194 به پایان رسیده است ). کیول رام در 1140 تذکرة الامراء را در همین زمینه اما بسیار مختصرتر نوشت .

شرح حال نویسی اولیای مذهبی با سِیَر الاولیاء تألیف میرخورْد (تألیف پیش از 790) آغاز شد که اثری نسبتاً مفصّل و معتبر در شرح حال اولیای چِشتی هند از معین الدین چشتی (متوفی 628) به بعد است . سیرالعارفین شیخ جمالی (متوفی 942) در بارة چهارده تن از اولیای چشتی است که اعتبار کمتر اما شهرت بیشتری دارد. سنّت تألیف فرهنگهای شرح حالِ اولیا و بزرگان هند، صرف نظر از تعلقات عرفانی آنان ، با کتاب اخبارالاخیار (999) نوشتة عبدالحق آغاز شد. غوثی شَطّاری با اثری مشابه اما جامعتر به نام گلزار ابرار شرح حال اولیای قرن هفتم را نوشت .

لباب الالباب سدیدالدین عوفی با شرح حال حدود سیصد شاعر، در دوران ناصرالدین قُباچه حکمران سند، و به سبک آثار هندی روزگار او تألیف شده است (618). نخستین اثر مهم در این زمینه نفائس المآثر علاءالدوله کامی است که تألیف آن در 973 در دوران اکبر آغاز شد و در بارة حدود 350 شاعر هم روزگار اکبر است . ازدیگر تذکره های شعرا می توان از مرآت الخیال شیرخان لودی (1102)، سفینة خوشگو (1147) تألیف بَنْدْرا بِن داس و سرو آزاد نوشتة آزاد بلگرامی (1166) و آتشکدة لطفعلی بیگ آذر (آغاز در 1174) یاد کرد. محمدحسین آزاد، آب حیات (1296) را بر اساس فرهنگهای مذکور به زبان اردو تألیف کرد.

یکی از باارزشترین کتابهای شرح حال ، طبقات شاه جهانی (1046) است که به زندگی و شرح حال حدود 871 تن از محققان و عرفا و متکلمان و شعرا می پردازد. میرزامحمد، تاریخ محمدی (1190) را که شرح حال افراد برجسته و سرشناس است به ترتیب تاریخ درگذشت آنان تألیف کرده است .

ج ) تاریخ نگاری هندی ـ اسلامی معاصر. دستاوردهای هندشناسان و شرق شناسان معاصر در بارة تاریخ نگاری در هند نشان می دهد که میان روند تاریخ نگاری در جنوب آسیا و تاریخ نگاری هندی ـ اسلامی تفاوت چندانی نمی توان قایل شد؛ با اینهمه ، می توان دو نوع گرایش در تاریخ نگاری تمیز داد: ملی گرایی هندی است که بر مشارکت مسلمانان در ایجاد فرهنگ ترکیبی هندی تأکید دارد، و جدایی طلبی که بر بررسی جامعة اسلامی به عنوان یک مقولة سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی مستقل تأکید می ورزد. دیدگاه ملی گرایی نخستین بار در

محمود غزنین تألیف محمدحبیب (1303 ش ) و در نفوذ اسلام در فرهنگ هند (1301 ش ) اثر تاراچند منعکس شد، اما آرای آنان در کتاب > مسلمانان هند < تألیف م . مُجیب (1345 ش ) به کاملترین نحو مطرح شد. نوشته های اشتیاق حسین قُرَشی ، بویژه > جامعة مسلمانان شبه قارة هند و پاکستان (610ـ 1947) < که در 1341ش /1962 به چاپ رسیده ، آرای گروه مخالف را مطرح کرده است . این بحث به اشکال گوناگون در نوشته های تاریخی در هند و پاکستان و بنگلادش ادامه دارد و در این میان مکتب تاریخ نگاری علیگره دارای سهم ویژه و مهمی است .

منابع : ] آفتاب اصغر، تاریخ نویسی فارسی در هند و پاکستان ، لاهور 1364ش [ ؛ کتابِ

H.M. Elliot and J. Dowson, History of India as told by its own historians , London 1867-1877

که مشتمل بر گزیده هایی از آثار تاریخی هند و اسلامی است ، هنوز هم اثری اصلی محسوب می شود. منابع فارسی در

Charles Ambrose Storey, Persian literature : a bio - bibliographical survey , London 1927-, vol. 1, Pt. 3-4

بررسی شده است .

سایر آثار مربوط عبارت اند از:

P. Hardy, Historians of medieval India , London 1960; Mohibbul Hasan, ed., Historians of medieval India , Meerut 1983; Harbans Mukhia, Historians and historiography during the reign of Akbar , New Delhi 1976.

نیز رجوع کنید به

M. Athar Ali, " The use of sources in Mughal historiography ", JRAS , 3rd series, v/3 (1995) 361-373.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 11:39  توسط محمدرضا قنبري  | 

تاریخ نگاری در هند دورة اسلامی

برخی بر این باورند که تاریخ همراه با مسلمانان به هند وارد شده است ] محققانی همچون آلن ، فلیت و اشپرنگر به تاریخ نگاری واقعی در هند باستان باور ندارند (آفتاب اصغر، ص 2) [ ، ولی برخی از مورخان وجود کتیبه های پرسستیس متعلق به سدة چهارم میلادی و هرشچریتا تألیف بانا متعلق به قرن اول و راج ترنگنی تألیف کلهنه در قرن ششم را نشانه هایی از آثار تاریخی پیش از اسلام در هند معرفی می کنند. این آثار که عمدتاً به زبان سنسکریت اند،نفوذمشخص و محسوسی بر تاریخ نگاری هند در دورة اسلامی نداشته اند. ] به طور کلی می توان ادعا کرد که شروع تاریخ نگاری در شبه قارة هند متأثر از تاریخ نگاری ایرانی و به زبان فارسی بوده است ، زیرا زبان فارسی قرنها زبان فرهنگ و ادب در شبه قاره به شمار می رفت .

یکی از علل رواج زبان فارسی و تأثیر مستقیم آن بخصوص بر تاریخ نگاری در هند، مهاجرت برخی از محققان و ادیبان ایرانی به هند بود. این تأثیر تا حدی بود که برخی مورخان هندو نیز آثار خود را به فارسی می نوشتند. تاریخ نگاری در هند را می توان به دو دورة پیش از تیموریان و دورة تیموریان تقسیم کرد [ .

الف ) پیش از تیموریان . نخستین اثر به جا مانده از این دوران چچ نامه * است که علی بن حمید کوفی در حدود 613 آن را از متنی عربی ، بدون نام مؤلف و عنوان ، به فارسی ترجمه کرد؛ متن عربی باقی نیست . این اثر شامل دو بخش است : بخش نخست گزارشی از خاندانی برهمن در سند پیش از فتوحات اعراب است که تاریخ محلی محسوب می شود، بخش دوم و مفصّلتر کتاب ذکر فتوحات اعراب در 92ـ95 است و شامل مجموعه ای از روایتهایی همانند روایتهای تاریخ طبری است .

تاج المآثر * نوشتة پُرتکلف حسن نظامی ] نیشابوری [ نخستین تاریخِ فارسی هند است که رویدادهای سلطنت دو سلطان نخست دهلی را شرح می دهد. مهمترین اثر این دوره طبقات ناصری ابوعمرو جوزجانی * ، مشهور به منهاج سراج ، است که در 657 تدوین شده است . این اثر در بارة تاریخ سلسله های اسلامی است و در بارة سلسلة غوریان ، نخستین سلاطین هند و جانشینان آنان و دورة استیلای مغول در این سرزمین مطالب باارزشی دارد.

مجموعه ای از آثار تاریخی امیرخسرو دهلوی (متوفی 725) اطلاعاتی در بارة تاریخ این دوره به دست می دهد، از جمله قِران السعدین (تألیف در 688) ] رویدادهای زمان غیاث الدین بَلبَن در هند [ ؛ مفتاح الفتوح (690) ] جنگهای مهم سلطان جلال الدین خلجی ، مؤسس سلسلة خلجیان [ ؛ خزائن الفتوح (711) ] یا تاریخ علائی ، در بارة پانزده سال نخست حکومت علاءالدین خلجی [ ؛ نُه سپهر (718) ] شرح رویدادهای سلطنت قطب الدین مبارک خلجی [ ؛ دِوَلْرانی خضرخان (715) ] وقایع سلطنت خضرخان و چگونگی قتل او [ و تُغلق نامه (720) ] در بارة چگونگی روی کارآمدن تغلقیان [ . مؤلف در تدوین این آثار از اشعار پیچیده و واژه های مجازی و مغلق استفاده کرده است .

اثر مهم این دوره تاریخ فیروزشاهی ، نوشتة ضیاءالدین بَرنی * است . این کتاب در 758 تألیف شده و در بارة تاریخ سلطان نشین دهلی (از به تخت نشستن بلبن در 664 تا سالهای اولیة حکومت فیروزِ تُغلق ) است . از دیدگاه برنی ، ثبات سیاسی باید مبتنی بر احترام به مقام و جایگاه موروثی باشد. وی به دلیل توصیف استادانة شخصیت افراد و اوضاع و احوال پیچیدة سیاسی و اقتصادی و همچنین دوری جستن از هرگونه تکلف در تألیف ، یکی از بزرگترین استادان نثر پارسی هند محسوب می شود.

در مقایسه با تاریخ فیروزشاهی ، دو تاریخ دیگر در بارة سلاطین دهلی ، منظومة فتوح السلاطین (750) تألیف عصامی * و تاریخ مبارکْ شاهی * (838) یحیی سرهندی ، اعتبار کمتری دارند. شمس سراج عفیف ، تاریخی در بارة فیروزشاه (حک : 752ـ790) نوشته که به رغم نثر متکلف بر حقایق و رویدادهای واقعی متکی است .

در سدة نهم و اوایل سدة دهم ، تاریخهایی در بارة دودمانهای محلی تألیف شد، از جمله : تاریخ مظفرشاهی ، مجهول المؤلف (تألیف در 889)، ضمیمة مآثر محمودشاهی (تألیف در 916) در بارة تاریخ گجرات و مآثر محمودشاهی شهاب حکیم (تألیف پیش از 906). جای بسی شگفتی است که در دوران حکومت دو خاندان افغانیِ لودی (854ـ932) و سوری (945ـ962) تاریخی در بارة آنها نوشته نشده است . رِزق اللّه مُشتاقی (متوفی 989) در کتابش ، واقعات مشتاقی که اثری حکایت گونه است ، به شرح رویدادهای سلسلة لودی پرداخته و عباس سروانی در تحفة اکبرشاهی (تألیف پس از 987) به رخدادهای زمان سوریان اشاره کرده است ] در بارة ملاحظات کلی تاریخ نگاری و سبک نویسندگی در دورة پیش از تیموریان رجوع کنید به آفتاب اصغر، ص 11ـ13 [ .

ب ) پس از تیموریان . پیروزی بابر در پانی پت * (932) سرآغاز عصر جدیدی در تاریخ نگاری هند بود. این دوره یکی از غنیترین دوره های تاریخ نگاری فارسی محسوب می شود. ] در این دوره برخی از مورخان ایرانی مانند زین الدین خوافی ، خواندمیر، میرزاحیدر که به دلایلی از ایران به هند مهاجرت کرده بودند، بنیانگذار تاریخ نگاری فارسی در دورة تیموریان هند به شمار می روند؛ افزون بر این گروه ، مورخان محلی در هند، که متأثر از شیوه فارسی نویسی تاریخ نگاری ایرانی بودند، تواریخی به این شیوه تدوین کردند. از این گروه می توان به ابوالفضل دکنی ، ملااحمد تتّوی ، ملاعبدالقادر بداؤنی و شیخ فیضی سرهندی اشاره کرد (آفتاب اصغر، ص 26ـ27) [ .

تاریخ نگاری دورة تیموریان با خاطرات مکتوب بابر (متوفی 937) به زبان ترکی ] جغتایی [ آغاز شد. این نوشته ها گزارشی از هند و شرح صادقانة رویدادهای مهم حکومت چهارسالة بابر است . ] زین الدین خوافی ، خاطرات بابر را به فارسی ترجمه کرد و حوادثی را که شخصاً شاهد بود به آن افزود و آن را طبقات بابری نامید. در زمان همایون (937ـ947، 962ـ963) به دلیل نابسامانی سیاسی ، جز دو اثر تاریخی با ارزش ، اثر مهمی تألیف نشد. این دو اثر عبارت اند از: تاریخ رشیدی * تألیف میرزا حیدر کاشغری در 953 و تاریخ همایونی تألیف ابراهیم بن جریر در 958.

دورة اکبری (963ـ1014) را می توان دورة شکوفایی تاریخ نگاری فارسی هند به شمار آورد. حمایت و تشویق اکبر از نویسندگان و برقراری ثبات سیاسی به رونق تاریخ نگاری انجامید.

تاریخ نگاری پیش از دورة اکبری تنوع چندانی نداشت و مشتمل بر سه شیوه بود: تاریخ عمومی ، تاریخ دودمانی و تاریخ منظوم . اما در دورة اکبری تاریخ نگاری محلی ، رسمی ، مذهبی ، خاطرات و تذکره ها نیز پدید آمد (آفتاب اصغر، ص 124). یکی از نخستین تواریخی که در این دوره نوشته شد، تاریخ اکبری بود که محمدعارف قندهاری آن را در 987 تألیف کرد. نثر آن اگرچه گاه متملقانه است ، به دلیل شرح رویدادهای زمان شاهزادگی و 25 سال نخست سلطنت اکبر و اطلاع از سرنوشت بیرم خان ، از تواریخ مفید محسوب می شود [ . مفصّلترین اثر تاریخی این دوره اکبرنامه * تألیف ابوالفضل دکنی است که تألیف آن در 1004 به اتمام رسیده است . این اثر که متأثر از ظفرنامة یزدی است به شرح رویدادهای زمان بابر و همایون و اکبر می پردازد. ابوالفضل دکنی تاریخ را فقط واقعه نویسی نمی دانست ، ازینرو به تاریخش مطالبی در بارة اوضاع مالی و اداری و نظامی و جغرافیایی هند افزود و آن را آیین اکبری * نامید. ] نوآوری در نثر این کتاب که از تکلفات منشیانه عاری است تا آنجاست که برخی آن را «سبک ابوالفضل » نامیده اند [ . از آثار باارزش دیگر این زمان طبقات اکبری است که خواجه نظام الدین احمدِ ] هروی در 1002 با نثری ساده و روان نوشت و نخستین تاریخ مدون سلاطین مسلمان هند است [ . قاسم هندوشاه مشهور به فرشته ، در گلشن ابراهیمی (تألیف 1015) از وی پیروی کرد و تاریخ هند را مفصّلتر نوشت . عبدالقادر بداؤنی * ، منتخب التواریخ ] یا تاریخ بداؤنی [ را در 1004 به پایان رساند. ] این اثر نخستین تاریخ فارسی هند است که رویدادها را با دید انتقادی بررسی کرده است . از تواریخ عمومی این دوره می توان از تاریخِ الفی * (تألیف ح 1000) یاد کرد که گروهی از مورخان از جمله عبدالقادر بداؤنی و ملااحمد تتوی ، به دستور اکبر، تألیف کردند. محمدشریف وقوعی نیشابوری نیز مجامع الاخبار را که تاریخی عمومی است در سال 1000 به اتمام رساند. از تواریخ محلی این دوره می توان از تاریخ سند یا تاریخ معصومی تألیف میرمحمد معصوم بکَّری / بَهکَری در 1009 و تاریخ کشمیر از شاه محمد شاه آبادی یاد کرد. این تاریخ ترجمة فارسیِ راج ترنگنی است (برای تواریخ متفرقة دورة اکبری رجوع کنید به آفتاب اصغر، ص 193ـ 198) [ .

] در دورة جهانگیری (1014ـ1037) به دلیل حمایت و توجه جهانگیر از مورخان ، تاریخ نگاری پیشرفت بسیار کرد و مورخان این دوره نسبت به مورخان پیشین درک بهتر و منطقیتری از تاریخ داشتند و در انتخاب منابع دقت می کردند. از مهمترین کتابهای تاریخ این دوره جهانگیرنامه نوشتة جهانگیر است . وی در این کتاب ، خاطراتش را تا 1034، و به نثری ساده و ادبی و صادقانه نوشته است . یکی از کتابهای تاریخ عمومی فارسی ، روضة الطاهرین یا تاریخ طاهری است که خواجه طاهر محمد سبزواری در 1015 آن را به نثری ساده و روان نوشته است . اقبالنامة جهانگیری ، تألیف مورخ رسمی دربار معتمدخان نیز از آثار تاریخی مشهور این دوره است که در 1031 به پایان رسیده و پس از اکبرنامه نخستین تاریخ رسمی امپراتوری هند است ؛ زیرا متمم اکبرنامه و نیز متمم جهانگیرنامه در شرح رویدادهای شش سال آخر سلطنت اوست .

یکی از ویژگیهای تاریخ نگاری دورة جهانگیر، نوشتن تک نگاری در بارة امیران مقتدر و مشهور زمان بود. از جملة این آثار تاریخ خانجهانی نوشتة نعمت اللّه هروی * است که در 1024 نوشته شده است . وی وقایع نویس رسمی دربار و رئیس کتابخانة عبدالرحیم خانخانان بود و به همین سبب کتاب او دارای ارزش خاصی است . خواجه عبدالباقی نهاوندی نیز در 1025 شرح حال عبدالرحیم خانخانان را تدوین کرد که با وجود تعریفها و تمجیدهای نامتعارف او از خانخانان از حقایق تاریخی دور نیست (رجوع کنید به باقی نهاوندی * ). در این دوره به تواریخ محلی نیز توجه می شد. از تواریخ محلی شایان ذکر، مرآة سکندری در بارة تاریخ گجرات ، بیگلرنامه (تاریخ سند) و تاریخ حیدرملک (تاریخ کشمیر) است ( ((ر.ک.ب))آفتاب اصغر، ص 213ـ282) [ .

] در دورة شاه جهان (1037ـ 1068) به سبب برقراری امنیت و رفاه ، زمینه برای شکوفایی آثار علمی و تاریخی مهیا شد و دورة درخشانتری برای مورخان این عهد فراهم آمد [ . در این زمان بعضی مورخان به تألیف مجموعه ای از تاریخهای رسمی ، همت گماشتند ] هرچند تاریخهای غیررسمی و مستقل نیز تألیف می شد [ . محمدامین قزوینی بر اساس اسناد و مدارک رسمی ، پادشاه نامه را تألیف کرد که گزارش ده سال نخست حکومت شاه جهان است . به سبب تغییر تقویم خورشیدی به قمری ، و شاید به دلایل دیگر، شاه جهان از عبدالحمید لاهوری خواست تا تاریخ این ده سال را بار دیگر بنویسد. لاهوری نیز شرح مفصّلی از بیست سال (قمری ) حکومت شاه جهان تهیه کرد و نام آن را همان پادشاه نامه گذاشت . محمد وارث ، شاگرد لاهوری ، در ادامة این تاریخ ، تاریخ سومین دهه را تألیف کرد. ] برخی از آثار تاریخی مهم این دوره عبارت اند از: مآثر جهانگیری تألیف خواجه کامگار حسینی ، ملخص یا شاه جهان نامه تألیف محمدطاهر آشنا، مجالس السلاطین نوشتة محمدشریف دکنی ، منتخب التواریخ تألیف محمدیوسف اتکی ، تاریخ سلاطین افاغنه یا تاریخ شاهی تألیف احمد یادگار و ذخیرة الخوانین نوشتة شیخ فرید بکَّری / بَهکَری که تذکرة رجال سیاسی و نظامی دوره های اکبری و جهانگیری و شاه جهانی است . در این دوره تاریخهای منظوم و مذهبی و شرح حال نیز نوشته شد ( ((ر.ک.ب))آفتاب اصغر، ص 358ـ382) [ .

] در دورة اورنگ زیب عالمگیر ( 1068ـ 1118)، با اینکه وی به سبب جنگهای داخلی و علل دیگر چندان از مورخان حمایت نمی کرد، تاریخ نگاری فارسی همچنان پررونق بود [ . به درخواست او محمدکاظم تاریخ ده سال نخست سلطنت وی را به نام عالمگیرنامه تدوین کرد ] و پس از چندی ، به دستور اورنگ زیب از ادامة تألیف دست کشید و بدین ترتیب بساط تاریخ نگاری رسمی برچیده شد. ظاهراً دلیل این کار متدین بودن و امتناع اورنگ زیب از تظاهر و خودنمایی بود (آفتاب اصغر، ص 411). [ در این زمان مورخان شروع به نوشتن تاریخهای غیررسمی کردند. مهمترین این آثار، نوشتة بدون عنوانِ ابوالفضل معموری است که تقریباً به طور کامل در منتخب اللُباب (1144) خوافی خان درج شده است . بهیم سین ، فرمانده هندو، از رویکرد انتقادی معموری پیروی کرد و نسخة دلگشا را نوشت (در 1120) که تلفیقی از تاریخ و خاطرات است . ساقی مستعدخان در 1122 مآثر عالمگیری را به شیوة تاریخهای رسمی اما مختصرتر از آنها تألیف کرد.

] در دوره اورنگ زیب ، کتابهای تاریخی دیگری نیز تألیف شد. صادق خان یزدی تاریخ شاه جهانی را پس از کناره گیری شاه جهان از سلطنت نوشت (ح 1068) که نثری روان و ساده دارد. محمدصالح کَنْبو لاهوری ، عمل صالح یا شاه جهان نامه را در 1070 تدوین کرد. این اثر یکی از مشهورترین و معتبرترین تاریخهای عهد شاه جهان است . میرمحمد معصوم در 1070 تاریخ شاه شجاعی را نوشت که در بارة جنگهای داخلی میان پسران شاه جهان است . در 1073 عاقل خان خوافی (اورنگ آبادی ) واقعات عالمگیری را به نثری ادبی و روان تألیف کرد. تاریخ آشام یا فتحیة عبریه ، تألیف شهاب الدین طالش در 1073، در بارة اوضاع سیاسی و اجتماعی و جغرافیایی سرزمین بنگال در زمان اورنگ زیب و روابط آن با راجه نشینهای مجاور آن است و از این لحاظ ارزشمند است . مرآة العالم ، اثر خواجه بختاورخان ، تاریخ عمومی و یکی از معروفترین تاریخهای زمان اورنگ زیب است که دارای نثری روان و مطالبی سودمند در بارة شاهان محلی است . در زمان اورنگ زیب بسیاری از مورخان هندو کتابهای تاریخی به زبان فارسی نوشتند. از جملة آنان می توان از ایشور داس یاد کرد که فتوحات عالمگیری را حدود 1101 تألیف کرد. رای بَنْدْرا بِن ، لب التواریخ را در 1106 نوشت که شامل خلاصه ای از تاریخ عمومی شبه قارة هند از زمان شهاب الدین محمد غوری تا دورة اورنگ زیب است . سبحان رای تبالوی در 1107 خلاصة التواریخ را نوشت که یکی از معروفترین کتابهای تاریخی مورخان هندوی عهد تیموریان هند است (آفتاب اصغر، ص 422ـ514) [ .

تألیف آثار تاریخی به زبان فارسی در سدة دوازدهم بیشتر شد. در این زمان افزون بر تاریخ خوافی خان ، تاریخ شیواجی ِ مجهول المؤلف ، آرای مراتهه را در بارة شیواجی شرح می دهد.

از جالبترین آثار تاریخی این دوره سِیَرالمتأخرین تألیف غلامحسین خان طباطبایی است که در 1195 به پایان رسیده و در آن رویدادهای پس از 1118 بتفصیل شرح داده شده و اطلاعات آن در بارة فتوحات و حکومت کمپانی هند شرقی انگلیس سودمند است .

تاریخ نگاری جدید در قرن سیزدهم آغاز شد. سیداحمدخان کتاب آثارالصنادید را در بارة بناهای دهلی در 1263 به زبان اردو نوشت . ذکاءاللّه نخستین تاریخ هند به زبان اردو را تألیف کرد که در 1316 انتشار یافت . شاهنوازخان ، آزاد بلگرامی و عبدالحی بخش عمده ای از ذخیرة الخوانینِ بکَّری را همراه با مجموعه ای از مطالب تاریخی پراکنده و مکاتبات و گزارشها، در مآثرالامراء گردآوردند که شامل بیش از 730 شرح حال است (و در 1194 به پایان رسیده است ). کیول رام در 1140 تذکرة الامراء را در همین زمینه اما بسیار مختصرتر نوشت .

شرح حال نویسی اولیای مذهبی با سِیَر الاولیاء تألیف میرخورْد (تألیف پیش از 790) آغاز شد که اثری نسبتاً مفصّل و معتبر در شرح حال اولیای چِشتی هند از معین الدین چشتی (متوفی 628) به بعد است . سیرالعارفین شیخ جمالی (متوفی 942) در بارة چهارده تن از اولیای چشتی است که اعتبار کمتر اما شهرت بیشتری دارد. سنّت تألیف فرهنگهای شرح حالِ اولیا و بزرگان هند، صرف نظر از تعلقات عرفانی آنان ، با کتاب اخبارالاخیار (999) نوشتة عبدالحق آغاز شد. غوثی شَطّاری با اثری مشابه اما جامعتر به نام گلزار ابرار شرح حال اولیای قرن هفتم را نوشت .

لباب الالباب سدیدالدین عوفی با شرح حال حدود سیصد شاعر، در دوران ناصرالدین قُباچه حکمران سند، و به سبک آثار هندی روزگار او تألیف شده است (618). نخستین اثر مهم در این زمینه نفائس المآثر علاءالدوله کامی است که تألیف آن در 973 در دوران اکبر آغاز شد و در بارة حدود 350 شاعر هم روزگار اکبر است . ازدیگر تذکره های شعرا می توان از مرآت الخیال شیرخان لودی (1102)، سفینة خوشگو (1147) تألیف بَنْدْرا بِن داس و سرو آزاد نوشتة آزاد بلگرامی (1166) و آتشکدة لطفعلی بیگ آذر (آغاز در 1174) یاد کرد. محمدحسین آزاد، آب حیات (1296) را بر اساس فرهنگهای مذکور به زبان اردو تألیف کرد.

یکی از باارزشترین کتابهای شرح حال ، طبقات شاه جهانی (1046) است که به زندگی و شرح حال حدود 871 تن از محققان و عرفا و متکلمان و شعرا می پردازد. میرزامحمد، تاریخ محمدی (1190) را که شرح حال افراد برجسته و سرشناس است به ترتیب تاریخ درگذشت آنان تألیف کرده است .

ج ) تاریخ نگاری هندی ـ اسلامی معاصر. دستاوردهای هندشناسان و شرق شناسان معاصر در بارة تاریخ نگاری در هند نشان می دهد که میان روند تاریخ نگاری در جنوب آسیا و تاریخ نگاری هندی ـ اسلامی تفاوت چندانی نمی توان قایل شد؛ با اینهمه ، می توان دو نوع گرایش در تاریخ نگاری تمیز داد: ملی گرایی هندی است که بر مشارکت مسلمانان در ایجاد فرهنگ ترکیبی هندی تأکید دارد، و جدایی طلبی که بر بررسی جامعة اسلامی به عنوان یک مقولة سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی مستقل تأکید می ورزد. دیدگاه ملی گرایی نخستین بار در

محمود غزنین تألیف محمدحبیب (1303 ش ) و در نفوذ اسلام در فرهنگ هند (1301 ش ) اثر تاراچند منعکس شد، اما آرای آنان در کتاب > مسلمانان هند < تألیف م . مُجیب (1345 ش ) به کاملترین نحو مطرح شد. نوشته های اشتیاق حسین قُرَشی ، بویژه > جامعة مسلمانان شبه قارة هند و پاکستان (610ـ 1947) < که در 1341ش /1962 به چاپ رسیده ، آرای گروه مخالف را مطرح کرده است . این بحث به اشکال گوناگون در نوشته های تاریخی در هند و پاکستان و بنگلادش ادامه دارد و در این میان مکتب تاریخ نگاری علیگره دارای سهم ویژه و مهمی است .


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 11:33  توسط محمدرضا قنبري  |